ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

273

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) ميانه روى را خوشتر مىداشت و همراه مردم بودن را دوست مىداشت ، روزهاى جمعه و عيد فطر و قربان غسل مىكرد و به روز جمعه و هر دو عيد بوى خوش به كار مىبرد و آن را سنت مىدانست ، در ديگر روزها هم خوشبو و خوش لباس بود او به روز جمعه و هر دو عيد پاكيزه‌ترين جامه خود را مىپوشيد ، گاهى پياده و گاه سواره به نماز جمعه مىرفت و پس از پايان نماز جمعه در مسجد نمىماند ، در ماه رمضان فقط نمازهاى واجب را به جماعت مىگزارد و سپس در خانهء خود خلوت مىكرد ، چون در خانه‌اش خلوت مىكرد خاموش بود و فقط به گفتن الحمد لله ربنا بسنده مىكرد ، و من هرگز نديدم به حمام - گرمابه‌هاى عمومى - برود ، كارگزارى مسيحى داشت كه اجارهء حجره‌هاى خانه او را مىگرفت ، در خانه‌يى كه خودش هم همانجا ساكن بود و هم در خانه‌يى كه در بازار داشت مسيحيان و مسلمانان با هم زندگى مىكردند او كه در طبقهء بالاى خانهء خود مىنشست مىگفت مستأجران طبقهء پايين مسيحى هستند و مسلمانان در طبقهء زير ساكن نيستند ، ابن عون در مسجدى كه ميان خانه‌اش بود با ما نماز مغرب و عشا را به جماعت مىگزارد و او معمولا همهء نمازهاى خود را در همان مسجد همراه دوستانش كه حضور داشتند و فرزندانش و ساكنان آن خانه به صورت جماعت مىگزارد وابسته‌يى به نام زيد داشت كه اذان و اقامه مىگفت جملات اذان را دو بار و جملات اقامه را يك بار مىگفت ، گاهى ابن عون بر ما امامت مىكرد و گاه يكى از پسران خود را مقدم مىداشت ، چيزى را نمىخواست مگر اينكه پيش او مىآوردند هر گاه متوجه مىشد كه در خوراك او سير به كار برده‌اند آن را نمىچشيد . معمول چنين بود كه پيش از غذا خوردن خدمتكار مىآمد و دستهايش را مىشست و سپس براى او دستار مىآورد و دستهاى خود را با آن خشك مىكرد . به كار بن محمد مىگويد يكى از كنيزكان آزاد شده و وابسته به ما كه نامش عينا بود مىگفت * هنگامى كه بردهء عبد الله بن محمد بوده است عهده‌دار خدمتكارى ابن عون بوده است ، گويد دختر عبد الله بن محمد همسر ابن عون بوده و مادرش همسر عبد الرحمان پسر او بوده است ، كنيزك مىگفت روزى براى ابن عون ديگ غذايى پختم و چون پيش او بردم بوى سير از آن استشمام كرد ، پرسيد در اين خوراك سير به كار برده‌اى ؟ گفتم آرى ، گفت خدايت بركت دهاد ، آن را از پيش من بردار ، كنيزك مىگفت از شرمسارى گويى آتش گرفتم و به خانهء سيرين گريختم .