ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
274
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) به كار بن محمد ما را خبر داد و گفت پيش عبد الله بن عون بودم سخن از قدر به ميان آمد ، ابن عون به من گفت اى برادر زاده ! من سالها پيش از اين موضوع زاده شدهام و بسيارى از مردم را ديدهام كسى دربارهء قضا و قدر جز دو تن سخن نمىگفتند و آن دو معبد جهنى و سنهويه شوهرام موسى بودند و چيز بدى است . به كار بن محمد ما را خبر داد و گفت * معتزله براى ابن عون پيش ابراهيم بن عبد الله بن حسن سخنچينى كردند و گفتند اين جا مردى به نام عبد الله بن عون است كه مردم را از يارى دادن به تو باز مىدارد ، ابراهيم بن ابن عون پيام فرستاد كه تو را با من چه كار است ؟ ابن عون از بصره بيرون رفت و در ناحيه قريظيّه « 1 » ساكن شد و همانجا بود تا سرانجام ابراهيم به آنجا كشيد كه كشيد . به كار مىگفت * هنگامى كه ابراهيم بن عبد الله بن حسن قيام كرد ابن عون دستور داد درهاى خانهاش را كه در كوچه مربد بود بستند و اجازه نمىداد هيچ كس درى را بگشايد يا به پشت بام رود و بنگرد . به كار بن محمد ما را خبر داد و گفت * هر گاه ابن عون به كسى چيزى مىداد پوشيده مىداد و هر كارى براى هر كس مىكرد پوشيده مىداشت و خوش نمىداشت كه كسى از آن آگاه شود . محمد بن عبد الله انصارى ما را خبر داد و گفت * ابن عون براى ما نقل كرد كه خواب ديدم همراه محمد بن سيرين در بوستانى هستم ، محمد شروع به راه رفتن كرد و سنگها را اين سو و آن سو مىپاشيد من هم از پى او راه مىرفتم و همان كار را انجام مىدادم ، پيش محمد بن سيرين رفتم و موضوع را به او گفتم چنين احساس كردم كه خواب را مىداند - او هم همان خواب را ديده است ، در پاسخ گفت ما شاء الله تعبير آن چنين است كه مردى از پى مردى ديگر مىرود و از او خير و دانش مىآموزد ، او مىپنداشت كه من فروتنى مىكنم . به كار بن محمد گويد * در حجرهيى همراه ابن عون بودم پرسيدم آيا ابو محمد عبيدة اين اطراف نيست ؟ گفت نه نه پيش چه كسى اين سخن را مىگويى ، من مىخواستم ابن عون دربارهء كتابى سخنى براى من بگويد ، نپذيرفت .
--> ( 1 ) در معجم البلدان و تقويم البلدان نيامده است . شايد به سبب روييدن گياه قرظ كه مادهء رنگى بوده است نام گذارى شده است .