ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

223

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) نداشته باشم كه بميرد ! ؟ گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از جميل بن مره از مورق ما را خبر داد كه مىگفته است * هيچ كس بر روى زمين نيست كه اگر در مرگ او براى من ثواب منظور شود مگر اينكه دوست مىدارم كه او بميرد ! حماد مىگفته است در همان هنگام مادر مورق زنده بوده است . گويد عفان از معتمر ما را خبر داد كه مىگفته است * پدرم برايم نقل كرد كه مورق موهاى سر مادرش را براى زدودن شپش و تخم آن بررسى مىكرد . گويد سعيد بن عامر از ابو محمد موسى ما را خبر داد كه مىگفته است * گاهگاهى مورق پيش برادران خود مىرفت و درمهايى پيش آنان مىنهاد و مىگفت اين را تا هنگامى كه پيش شما برگردم نگهداريد ، و چون از خانه بيرون مىآمد مىگفت شما را از آن حلال كردم - به هر مصرفى كه مىخواهيد برسانيد . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از جميل بن مره ما را خبر داد كه مىگفته است * مورق در بصره با هميان درم به خانه ما مىآمد و مىگفت اين را در خانه خود براى من نگهداريد و هر گاه نيازمند شديد آن را هزينه كنيد ، و ديگر مراجعه نمىكرد . گويد عفان بن مسلم از جعفر بن سليمان ما را خبر داد كه مىگفته است * يكى از ياران ما مىگفت مورق بازرگانى مىكرد و چون سودى مىبرد هنوز هفته نگذشته بود كه چيزى از آن پيش او باقى نمىماند ، هر دوستى را مىديد پانصد درم ، چهار صد درم ، سيصد درم به او مىداد و مىگفت اين را براى ما پيش خود نگهدار تا هنگامى كه نيازمند به آن شويم ، پس از آن به ديدار آن دوست مىرفت و مىگفت آن را هر گونه كه مىخواهى مصرف كن ، اگر دوستى مىگفت به آن نيازمند نيستم ، مىگفت به خدا سوگند كه من هرگز آن را نمىگيرم ، هر گونه مىخواهى رفتار كن . گويد عمرو بن عاصم كلابى از قريش بن حيان از گفتهء بانويى به نام ميمونه دختر مذعور ما را خبر داد كه مىگفته است * مورق عجلى به خانهء ما آمد - از كنار خيمه‌هاى ما گذر كرد - يكى از غلامان ما براى او تخم مرغ در ديگ كوچكى پخت ، مورق از او پرسيد اين ديگچه چيست ؟ گفت پيش من گرو است ، مورق گفت آيا مىتوانى خودت اين تخم مرغت را بخورى و مرا از آن بىنياز كنى ؟ ميمونه مىگفته است مورق را خوش نيامد كه غلام ديگچه گروى را مورد استفاده قرار داده بود .