ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

222

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مىگفته است * مورق عجلى پيش ما مىآمد و مىپرسيديم افراد خانواده‌ات چگونه‌اند ؟ مىگفت به خدا سوگند در وفور نعمت هستند . گويد عفان بن مسلم از جعفر بن سليمان از هشام ، از گفتهء حفصة دختر سيرين ما را خبر داد كه مىگفته است * مورق عجلى به ديدار ما مىآمد ، روزى پيش ما آمد سلام داد پاسخش دادم او از حال من پرسيد و من از حال او پرسيدم و گفتم زن و فرزندانت چگونه‌اند ؟ گفت در وفور نعمت هستند ، گفتم خداوند را كه پروردگار تو است ستايش كن ، گفت به خدا سوگند بيم داشتم كه از تنگدستى از پا در آيند . گويد عفان از جعفر بن سليمان از سعيد جريرى ما را خبر داد كه مىگفته است * مورق عجلى از كنار انجمن قبيلهء خود مىگذشت بر آنان سلام داد و ايشان سلامش را پاسخ دادند ، مردى از قبيله به او گفت ، همه احوال تو پسنديده است و رو به راه است ؟ گفت دوست مىداشتم يك دهم آن چنين مىبود . گويد عفان بن مسلم از گفتهء ابو زيد ثابت بن يزيد از عاصم از خود مورق ما را خبر داد كه مىگفته است * سخن ايشان تعريض بوده است . گويد عفان بن مسلم و عارم بن فضل هر دو از حماد بن زيد از يزيد اعرج شنّى ما را خبر دادند كه مىگفته است * مردى به مورق عجلى گفت اى ابو معتمر از نفس خويش به تو شكايت مىكنم كه نمىتوانم نماز بگزارم و روزه بگيرم ، مورق گفت چه بد خود را وصف كردى ! هر گاه از انجام نيكى ناتوانى از انجام بدى هم خود را ناتوان ساز ، كه من براى فرار از بدى خوشنود مىشوم كه لحظه‌يى بخوابم . گويد عفان بن مسلم ، از همام بن يحيى از قتاده ما را خبر داد كه مورق عجلى مىگفته است * براى انسان مؤمن در اين دنيا مثلى بهتر از اين پيدا نكرده‌ام كه همچون كسى است كه در دريا بر پاره تخته‌يى قرار گرفته و فرياد خدايا خدايا برداشته است كه شايد حق تعالى او را نجات دهد . گويد كثير بن هشام از حماد بن سلمه از ابو تياح از مورق عجلى ما را خبر داد كه مىگفته است * به روزگارى كه مردم از طاعت كردگار كناره مىگيرند كسى كه به طاعت دست مىيازد چون كسى است كه پس از گريز از جنگ دوباره به حمله روى آورد . گويد يحيى بن خليف از هشام بن حسان از مورق ما را خبر داد كه مىگفته است * هيچ يك از افراد خانواده‌ام نيست كه اگر در مرگ او براى خود خيرى ببينم دوست