ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
218
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) آگاهى و دانشى به قضاوت نيست ، اگر در اين گفته راستگو باشم تو را نشايد كه مرا بر قضا بگمارى ، و اگر دروغگو باشم تو را نشايد كه دروغگويى را بر قضا بگمارى . « 1 » گويد عفان بن مسلم ، از معتمر ، از حميد طويل از گفتهء خود بكر بن عبد اللّه ما را خبر داد كه مىگفته است * اميدوارم زندگانى توانگران را داشته باشم و مرگ بىنوايان را ، گويد و همينگونه بود ، جامه مىپوشيد و پيش بىنوايان مىرفت و با آنان مىنشست و گفتگو مىكرد و مىگفت بىنوايان با اين كار شاد و خرسند مىشوند . گويد عفان بن مسلم از گفتهء معتمر ما را خبر داد كه مىگفته است * از پدرم شنيدم مىگفت ارزش جامههاى بكر بن عبد اللّه چهار هزار درم بود ، گويد مادرش زنى بسيار توانگر بود و شوهرى بسيار توانگر داشت و شوهر خوش نمىداشت هيچ يك از تقاضاهاى همسرش را رد كند . گويد عبد اللّه بن جعفر از عبيد اللّه بن عمرو از كلثوم بن جوشن ما را خبر داد كه مىگفت است * بكر بن عبد اللّه طيلسانى را به چهارصد درم خريد ، خياط مىخواست آن را ببرد و خواست براى مشخص كردن مقاطع بر آن خاك بريزد ، بكر به او گفت دست نگهدار و فرمان داد كافور ساييدند و بر آن ريختند . گويد عمرو بن عاصم از عتبة بن عبد اللّه عنبرى ما را خبر داد كه مىگفته است * شنيدم بكر بن عبد اللّه مزنى در دعاى خود چنين مىگفت ، چنانم و بامداد كردهام در حالى كه آنچه را اميد دارم مالك آن نيستم - به دست نياوردهام - و هر چه را ناخوش مىدارم نمىتوانم از خود كنار زنم ، كارم به دست ديگرى است . هيچ بىنوايى از من بىنواتر نيست . سپس مىگفت اى آدمى زاد اميدوار باش به اميدى كه تو را از مكر خدا در زينهارى ندارد و بترس ترسيدنى كه تو را از رحمت خدا نوميد نسازد . گويد عمرو بن عاصم ، از ابو اشهب ما را خبر داد كه مىگفته است * شنيدم بكر بن عبد اللّه در دعاى خويش چنين مىگفت « بار خدايا به فضل خود چنان روزىاى به ما ارزانى دار كه سپاس ما را براى تو بيفزايد و نيز نياز و بىنوايى ما را به درگاه تو فزون دارد و ما را از غير تو بىنيازى و خويشتن دارى دهد . گويد عفان بن مسلم از ابو هلال ما را خبر داد كه چون روز جمعه فرا مىرسيد مردم
--> ( 1 ) به راستى كه بايد در همه روزگاران اين موضوع در نظر گرفته شود .