ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
217
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) بكر بن عبد اللّه مزنى او برادر علقمه نيست محدثى مورد اعتماد و امين و استوار و پر حديث و فقيه و سخن او حجت بوده است ، او برادرى مادرى داشته كه نامش خطاب و پسر جبير بن حية ثقفى بوده است . گويد موسى بن اسماعيل از گفتهء معتمر ما را خبر داد كه مىگفته است * پدرم مىگفت حسن بصرى گزيدهتر پيرمرد و بكر بن عبد اللّه گزيدهتر جوانمرد بصرهاند . گويد مسلم بن ابراهيم از گفتهء عبد اللّه پسر بكر ما را خبر داد كه مىگفته است خواهرم ام عبد اللّه دختر بكر مرا خبر داد كه از پدر شنيده كه مىگفته است * بر خود واجب كردهام كه اگر بشنوم مردمى دربارهء قدر سخن مىگويند برخيزم و دو ركعت نماز بگزارم . گويد مسلم بن ابراهيم از گفتهء عبد اللّه پسر بكر بن عبد اللّه مزنى ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو عبد اللّه از پدرم مرا خبر داد كه در عرفات در حال وقوف بوده و گريسته و گفته است اگر نه اين است كه من هم ميان ايشان در عرفات وقوف كردهام مىگفتم كه آمرزيده شدهاند . گويد عفان بن مسلم ، از مرجّى بن وادع ، از غالب قطان ما را خبر داد كه مىگفته است * بكر بن عبد اللّه مىگفته است ، از سخن گفتنى كه اگر آن را درست گفته باشى پاداشى نمىبرى و اگر نادرست گفته باشى گناه كردهاى ، پرهيز كن و اين بدگمانى نسبت به برادر مسلمان تو است . گويد موسى بن اسماعيل از عبد اللّه بن ابى داود ما را خبر داد كه مىگفته است * از بكر بن عبد اللّه مزنى شنيدم مىگفت هر گاه كسى با تو همراه مىشود و بند كفش او پاره شود و تو به احترام او توقف نكنى تا بند كفش خود را اصلاح كند دوست و همراه او نخواهى بود ، و چون براى ادرار كردن بنشيند و تو درنگ نكنى تا از آن كار فارغ نشود دوست و همراه او نخواهى بود ، گويد حسن بصرى بكر بن عبد اللّه را جوانمرد بسيار زيرك مىناميد . گويد موسى بن اسماعيل ، از ابو هلال ، از غالب از خود بكر بن عبد اللّه ما را خبر داد كه چون او را براى تفويض مسند قضاوت پيش امير بردهاند گفته است * اى امير ! هم اكنون دربارهء خودم خبرى مىدهم و بنگر و دقت كن ، سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست مرا