ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

211

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) * هنگامى كه محمد بن سيرين پيش ابن هبيره رفت همراهش بودم ، همين كه هنگام نماز فرا رسيد ، به من گفت جلو برو و با ما نماز بگزار - پيشنماز باش - من چنان كردم ، ابن عون مىگفته است با خود گفتم كارى را انجام دادم كه محمد بن سيرين انجام دادن آن را خوش نمىدارد ، اين موضوع را به او گفتم و افزودم مگر نمىگفتى كسى جز آنكه قرآن را جمع كرده است - بيش از ديگران قرآن حفظ است - نبايد پيشنماز شود ؟ گفت من از اين جهت خوش نمىدارم جلو بيفتم كه در آن صورت مردم خواهند گفت محمد پيشنمازى مىكند . گويد محمد بن عبد اللّه از گفتهء ابن عون از گفتهء خود محمد بن سيرين ما را خبر داد كه مىگفته است * لگد كردن و ايجاد زحمت براى مردم را به منظور جلو رفتن در صفهاى نماز خوش نمىداشته‌اند و برخى از مردم مىگويند محمد بن سيرين اين گونه رفتار مىكند و حال آنكه من كتف و زانوى مردم را لگد نمىكنم ولى چنان است كه چون مىآيم كسى مرا مىشناسد و راه مىگشايد و جلو مىروم ، همچنين ديگرى مىشناسد و براى من راه مىگشايد و بدين گونه جلو مىروم . گويد به كار بن محمد ما را خبر داد و گفت * مسجد محمد بن سيرين و برادرش انس و خواهرش حفصه را در خانه سيرين ديدم كه با فرش پنبه‌يى - زيلو - فرش بود و نه كسى و نه كودكى آن جا قدم نمىگذاشت . گويد سليمان بن حرب ، از حماد بن زيد ، از حبيب بن شهيد از ثابت بنانى ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه حسن بصرى متوارى بود يكى از دخترانش درگذشت ، پيش او رفتم گفت چنين و چنان كنيد و اميد داشتم به من دستور دهد كه بر پيكرش نماز بگزارم ولى حسن گفت هنگامى كه جنازه‌اش را بيرون آورديد به محمد بن سيرين بگوييد بر او نماز بگزارد . گويد عمرو بن عاصم از محمد بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * از محمد بن سيرين شنيدم مىگفت هنگامى كه مردى شده بودم خودم را با كشتن شتر نر بزرگى عقيقه كردم . گويد ابو اسامه از مهدى بن ميمون ما را خبر داد كه مىگفته است * ابن سيرين را ديدم كه طيلسان مىپوشيد ، در زمستان عباى سپيد و عمامه سپيد و پوستين مىپوشيد . گويد عمرو بن عاصم از سليمان بن مغيرة ما را خبر داد كه مىگفته است * محمد بن سيرين را ديدم كه جامه‌هاى يمنى و طيلسان و عمامه مىپوشيد .