ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
185
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) بازار بردم كسى حاضر نشد بيش از بيست و چهار درم براى آن بپردازد . گويد : به حسن بصرى گفتم مىتوانم خودم آن را بخرم ؟ گفت : خودت بهتر مىدانى ولى دوست دارم كه آن را بر تن تو نبينم . گفتم : هر گاه پيش تو بيايم آن را نمىپوشم . آنگاه آن را پوشيدم و به مسجد بنى عدى رفتم و با همان جامه نماز گزاردم . بانويى از خاندان عدى به من پيام فرستاد كه اى ابن عون آيا بايد تو را ببينيم كه چنين جامهء گران بهايى مىپوشى ! گويد از پيام او اضطرابى در خود احساس كردم و پيش محمد بن سيرين رفتم و موضوع را به او گفتم . گفت : سلام مرا به آن بانو برسان و او را بگو كه گاه برخى از ياران حضرت ختمى مرتبت حلهاى را به هزار درم مىخريد و آن را جز براى نماز نمىپوشيد . گفتهاند كه سعيد بن ابى حسن پيش از سال صدم هجرت در گذشته است . جابر بن زيد ازدى كنيهاش ابو الشعثاء بوده است . گويد يزيد بن هارون ، از گفتهء خالد بن يزيد هدادى ، از گفتهء حيان اعرج يا صالح دهان ضمن نقل حديثى ما را خبر داد كه * يك چشم جابر بن زيد كور بوده است . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از خالد بن فضاء ، از اياس ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه من به بصره رسيدم فتوا دهنده ايشان مردى از مردم عمان به نام جابر بن زيد بود . گويد سفيان ، از عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * من كسى داناتر از ابو الشعثاء نديدهام . گويد همچنين سفيان ، از عمرو ، از گفتهء عطاء ما را خبر داد كه مىگفته است از ابن عباس « 1 » شنيدم مىگفت * اگر مردم بصره به سخن و گفتهء جابر بن زيد اعتماد مىكردند و بسنده مىنمودند دانش قرآنى را در اختيارشان مىنهاد . گويد يحيى بن سعيد قطان ، از سليمان تيمى ما را خبر داد كه مىگفت * حسن بصرى در جهاد بود و مفتى مردم در بصره جابر بن زيد بود و چون حسن برگشت او فتوى مىداد .
--> ( 1 ) با آنكه هر سه نسخه چاپى همينگونه است ، شايد ابن عياش باشد يعنى ابو بكر بن عياش كه معاصر اينان بوده است .