ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
186
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گويد سليمان بن حرب ، از حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * روزى ايوب از جابر بن زيد سخن گفت و از فقه او اظهار شگفتى كرد . گويد سليمان بن حرب و عارم بن فضل هر دو ، از حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * از ايوب پرسيده شد آيا جابر بن زيد را ديدهاى ؟ گفت : آرى ، خردمند خردمند خردمند بود . عارم در حديث خود افزوده كه گفته است و مردى تيزفهم بود . گويد عفان بن مسلم ، از جرير بن حازم ما را خبر داد كه مىگفته است از اياس بن معاويه شنيدم مىگفت * هنگامى كه به بصره رسيدم مفتىيى كه براى آنان فتوا دهد غير از جابر بن زيد نبود . گويد حفص بن عمر حوضى ، از همّام بن يحيى ، از قتاده ما را خبر داد كه مىگفته است * جابر بن زيد را به زندان انداختند ، و سپس كسى را به زندان فرستادند و از او دربارهء چگونگى ميراث بردن خنثى پرسيدند . گفت : شگفتا كه مرا به زندان مىاندازيد و مسئله هم از من مىپرسيد و خواهان فتواى من مىشويد ! بنگريد از كدام مجرا ادرار مىكند بر آن مبنا ارث او را بدهيد . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از حجاج بن ابى عيينة ، از هند ما را خبر داد كه مىگفته است * از بيم طاعون به عراق گريختيم . جابر بن يزيد سوار بر خرى پيش ما مىآمد و مىگفت به هر حال به كسى كه آهنگ شما دارد نزديك هستيد - ظاهرا يعنى از فرشته مرگ راه گريزى نداريد و به هر حال در اختيار او و نزديك به اوييد . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از حجاج بن ابى عيينة ، از جابر بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * شصت سال از عمر من گذشته است ، در اين مدت رنجها و نعمتها ديدهام و اينك نعلين من در نظرم از همه چيز به جز برگ عيش و خيرى كه پيش فرستاده باشم پر ارزشتر است . گويد عفان بن مسلم و عارم بن فضل هر دو ، از حماد بن زيد ، از عمرو بن دينار ما را خبر دادند كه مىگفته است * به جابر بن زيد گفته شد ، مردم آنچه را كه از تو مىشنوند مىنويسند ، گفت : براى خدا مىنويسند . عفان گفت : من فردا از او كناره مىگيرم عارم هم گفت من هم فردا از او بر مىگردم . گويد عفان و عارم بن فضل هر دو ، از حماد بن زيد ، از يحيى بن عتيق ما را خبر دادند كه مىگفته است * پيش محمد بن سيرين از جابر بن زيد سخن به ميان آمد ، گفت : خداوند