ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
181
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) روزى خود بيفزايد اگر مىتواند به ميزان عمر خود بيفزايد يا رنگ خود را - اگر نمىپسندد - تغيير دهد و بر اركان بدن يا سر انگشتان خود بيفزايد . گويد موسى بن اسماعيل ما را خبر داد و گفت ، از شعيب طيلسان فروش شنيدم كه مىگفت * حسن بصرى را ديدم قرآن مىخواند و چندان مىگريست كه اشكهايش از ريشش سرازير مىشد و فرو مىچكيد . گويد عمرو بن عاصم ، از همّام ، از قتاده ما را خبر داد كه مىگفته است * حسن بصرى نوره نمىكشيد . گويد عفان بن مسلم ، از مهدى ما را خبر داد كه مىگفته است * بر در خانهء حسن بصرى بودم ، چون به خانه آمد خطاب به اهل خانه گفت السلام عليكم . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ، از يحيى بن سعيد برادرزادهء حسن بصرى ما را خبر داد كه مىگفته است * چون در خواندن و نوشتن ورزيده شدم گفتم : عمو جان آموزگار چيزى مىخواهد . گفت : آموزگاران چيزى نمىگرفتند . سپس گفت : پنج درم به او بده . آن قدر اصرار كردم و توضيح دادم كه سرانجام گفت ده درم بده . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن زيد ، از زريق بن رديح ما را خبر داد كه حسن بصرى مىگفته است * اى آدمىزاده هرگز چنان مباش كه بگويى چه بودم - به گذشتهء خود مناز . گويد عمرو بن عاصم ، از همّام ، از قتاده ما را خبر داد كه مىگفته است * همراه حسن روى بوريا نماز مىگزارديم ، و حسن بصرى همه ساله به روز عيد قربان سر خود را مىتراشيد . گويد موسى بن اسماعيل ، از ابو هلال ما را خبر داد كه مىگفته است * حسن بصرى هر گاه از سخن خود و نقل حديث فارغ مىشد و مىخواست دعا كند عرضه مىداشت : بار خدايا مىبينى كه دلهاى ما را چه شرك و نفاق و غرور و ريا و ظاهر سازى و ترديد و شك در دين تو فرا گرفته است ، پروردگارا اى دگرگون كنندهء دلها ، دلهاى ما را بر دين خود پايدار بدار و آيين ما را اسلام استوار قرار بده . گويد حسن بن موسى ، از ابو هلال ، از خالد بن رياح ما را خبر داد كه مىگفته است * از انس بن مالك مسئلهيى پرسيدند ، گفت : بر شما باد كه از مولاى ما حسن بصرى بپرسيد . گفتند : اى ابو حمزه از تو مىپرسيم و در پاسخ مىگويى از مولاى ما حسن بپرسيد ؟ ! گفت :