ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

169

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) بصرى پرسيد در فتنه‌هايى مانند فتنهء ابن اشعث و يزيد بن مهلب چه مىگويى ؟ شنيدم كه حسن گفت : نه با اين گروه باش و نه با آن گروه . در اين حال مردى از شاميان گفت يعنى مىگويى همراه أمير المؤمنين هم نباشند ؟ و در حالى كه خشمگين شده بود و با دست گره كردهء خود به حسن بصرى اشاره مىكرد همچنان مىگفت آرى اى ابو سعيد و نه همراه با أمير المؤمنين ، و نه همراه أمير المؤمنين ! گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از ابو التياح ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه ابن اشعث به قيام پرداخت پيش حسن بصرى و برادرش سعيد حاضر بودم « 1 » ، حسن بصرى از خروج بر حجاج نهى مىكرد و دستور به خوددارى مىداد و بر عكس او ، سعيد بر آن كار تشويق مىكرد . سعيد ضمن گفتگو به حسن گفت : دربارهء سپاه مردم شام هم بر فرض كه همين فردا با آنان روياروى شويم چه گمان مىكنى . به آنان خواهيم گفت ما نه أمير المؤمنين را از خلافت خلع كرده‌ايم و نه ارادهء اين كار را داشته‌ايم و داريم ، بلكه اعتراض ما بر او ، اميرى و حكومت حجاج است ، او را عزل كند . چون سعيد از سخن خود آسوده شد ، حسن شروع به سخن كرد و نخست حمد و ثناى خدا را بر زبان آورد و سپس گفت : اى مردم به خدا سوگند كه خداوند حجاج را براى عقوبت شما بر شما چيره كرده است ، با شمشير با عقوبت خدا معارضه مكنيد ، بر شما باد به آرامش و تضرع به پيشگاه خداوند . اما آنچه دربارهء گمان و تصور من از مردم و سپاه شام پرسيدى ، تصور من در آن مورد چنين است كه اگر بيايند و حجاج دنيا و امكانات خود را در اختيارشان بگذارد بر هر كارى ايشان را وادارد انجام خواهند داد ، گمان من نسبت به ايشان اين گونه است . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از عمرو بن يزيد عبدى ما را خبر داد كه مىگفته است شنيدم حسن بصرى مىگفت * اگر مردم هنگامى كه از سوى سلطان گرفتار مىشوند شكيبايى كنند چيزى نمىگذرد كه گشايش مىيابند ولى دشوارى در اين است كه به شمشير روى مىآورند و بر آن توكل مىكنند و به خدا سوگند هرگز روى خوشى و خوبى را نمىبينند . گويد عفان بن مسلم ، از سليم بن اخضر ، از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * مسلم بن يسار در نظر مردم بصره تا هنگامى كه همراه ابن اشعث نشده بود محترم‌تر از

--> ( 1 ) براى آگهى از فتنه ابن اشعث و سرانجام آن در مآخذ كهن مراجعه فرماييد به ترجمهء اخبار الطوال دينورى ، به قلم اين بنده ، تهران ، نشر نى ، 1364 ش ، ص 4 - 360 .