ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

168

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از ايوب ما را خبر داد كه مىگفته است * به ابن اشعث گفته شد اگر خوشحال مىشوى كه بر گرد تو چنان كشته شوند كه بر گرد شتر عايشه كشته مىشدند ، حسن بصرى را با خود ببر ، ابن اشعث به حسن پيام داد و او را با زور بردند . گويد عفان بن مسلم ، از سليم بن اخضر ، از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * مردم به روزگار فتنه ابن اشعث از همراهى با او خوددارى مىكردند . به او گفتند اين شيخ يعنى حسن بصرى را با خود همراه كن و ببر . ابن عون مىگويد : من خود حسن را ديدم كه ميان دو پل در حالى كه عمامه سياه بر سر داشت با مأموران ابن اشعث همراه بود . آنان لحظه‌اى از او غافل شدند حسن خود را در يكى از رودخانه‌ها افكند و از چنگ ايشان رهايى يافت و نزديك بود در آن روز هلاك شود . گويد عمرو بن عاصم ، از سلام بن مسكين ، از گفتهء سليمان بن على ربعى ، ما را خبر داد كه مىگفته است * به هنگام فتنه ابن اشعث كه با حجاج به جنگ پرداخت ، عقبة بن عبد الغافر و ابو الجوزاء و عبد اللّه بن غالب همراه تنى چند از كسانى كه مانند ايشان بودند پيش حسن بصرى رفتند و از او پرسيدند كه اى ابو سعيد ! دربارهء جنگ با اين مرد بسيار سركش كه خونها به ناروا ريخته و اموال را به ناروا تصرف كرده و نماز را رها كرده است و چه و چه انجام داده و پاره‌اى ديگر از كارهاى حجاج را برشمردند چه نظر دارى و چه مىگويى ؟ حسن گفت : راى من اين است كه با او جنگ نكنيد كه اگر گرفتارى حجاج براى شما عقوبت الهى باشد نمىتوانيد با شمشيرهاى خود آن را رفع كنيد و اگر آزمون است « شكيبايى كنيد تا خداوند حكم كند و خدا بهترين حكم كنندگان است » « 1 » گويد آن گروه از پيش حسن بصرى بيرون آمدند و مىگفتند مگر ممكن است از اين گبرك پيرو كنيم . گويد آنان كه قومى عرب بودند همراه ابن اشعث قيام و خروج كردند و همگى كشته شدند . سليمان در پى همين موضوع مىگفت كه مرة بن ذباب مرا خبر داد و گفت * هنگامى كه عقبة بن عبد الغافر ميان خندق به حال مرگ افتاده بود او را ديدم ، گفت : اى ابو معذل نه دنيا داشتيم و نه آخرت . گويد موسى بن اسماعيل ، از شبيب بن عجلان حنفى ما را خبر داد كه مىگفته است سلم بن ابى ذيّال برايم گفت * در حالى كه گروهى از شاميان هم حاضر بودند كسى از حسن

--> ( 1 ) بخشى از آيهء 87 ، سورهء هفتم - اعراف .