ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
141
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) و جز به اندازه روزى به آن نرسيدم . با اين حال به درويشى و سختى نيفتادم . روزگار هم بيش از آن به من ارزانى نداشت . هنگامى كه چنين ديدم با خود گفتم روزى تو به اندازه مقدر شده است ، آرام بگير . آرام گرفت هر چند نزديك بود آرام نگيرد . گويد عفان و جز او ، از جعفر بن سليمان ، از يزيد رشك ، از معاذه همسر صله ما را خبر دادند كه مىگفته است * صله چندان نماز مىگزارد كه سرانجام از خستگى افتان و خيزان به سوى بستر خويش مىرفت ، يا جز افتان و خيزان به بستر خود نمىآمد . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ، از ثابت ما را خبر داد كه مىگفت * يكى از برادران صلة بن اشيم در گذشت . مردى پيش صله كه در حال خوردن غذا بود رفت و گفت : اى ابو صهباء ! برادرت مرد . صله به آن مرد گفت : نزديك بيا غذا بخور كه روزگار درازى است كه خبر مرگ او را به من دادهاند و اين سخن را سه بار تكرار كرد . آن مرد گفت : هيچكس در اين باره پيش از من نزد تو نيامده است پس چه كسى خبر مرگ او را داده است . صله گفت : خداى تبارك و تعالى فرموده است « همانا كه تو مىميرى و آنان هم مىميرند » « 1 » گويد عفان بن مسلم و عمرو بن عاصم كلابى هر دو ، از گفتهء سليمان بن مغيره ، از حميد بن هلال ما را خبر دادند كه مىگفته است * صلة بن اشيم مىگفت : به خواب چنان ديدم كه همراه گروهى هستم و مردى در حالى كه شمشير آخته در دست دارد پشت سر ما قرار دارد و به هر يك از ما مىرسد سرش را قطع مىكند و آن شخص بر زمين مىافتد و دوباره به سلامت خود بر مىگردد همانگونه كه بوده است . گويد : منتظر بودم و مىنگريستم كه آن مرد چه وقت به من مىرسد و با من چنان مىكند . سرانجام به من رسيد و بر سرم ضربت زد و سرم جدا شد و افتاد ، گويى هم اكنون مىبينم كه خودم سرم را برداشتم و از موهاى خود خاك را زدودم و آن را بر گردن خويش نهادم به همان حال برگشت كه بود . گويد عفان بن مسلم ، از سليمان بن مغيره ، از حميد بن هلال ما را خبر داد كه مىگفته است * صلة بن اشيم با لشكرى به جهاد رفت پسرش و مردى از قبيله همراهش بودند ، آن مرد به صله گفت : اى ابو صهباء به خواب چنين ديدم كه به زير درخت بزرگ پر سايهاى رفتى و سه ميوه بسيار شيرين به دست آوردى ، يكى را به من دادى و دو تا را براى خود نگهداشتى . من كمى احساس دلتنگى كردم كه كاش يكى ديگر را هم با من قسمت مىكردى ، چون با
--> ( 1 ) انك ميت و انهم ميتون . بخشى از آيهء 30 ، سورهء سى و نهم - زمر .