ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

129

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) اينها را باد ريخته است . عمر به غوره‌هايى كه در دامن بود نگريست و مرا نزد . گفتم : اى أمير المؤمنين هم اكنون بچه‌ها مىآيند و آنچه را همراه من است مىگيرند . گفت : هرگز . برو و خودش همراه من تا خانه‌ام آمد . عمير بن عطية ليثى گويد احمد بن اسحاق حضرمى ، از عبد الواحد بن زياد ، از عاصم احول ، از عمير بن عطيه ليثى ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش عمر بن خطاب رفتم و گفتم خداى دستت را بر افراشته دارد دست فراز آر تا با تو بر مبناى حفظ سنت خدا و پيامبرش بيعت كنم . گويد : عمر خنديد و دست دراز كرد و گفت : آرى اين تعهد براى شما بر گردن ما و براى ما بر گردن شما خواهد بود . عبّاد عصرىّ عصر نام شاخه‌اى از قبيلهء عبد القيس است . عباد از عمر روايت كرده است . گويد يزيد بن هارون ، از گفتهء عمر بن وليد شنّى ، از گفتهء شهاب بن عباد عصرى ما را خبر داد كه مىگفته است پدرم برايم نقل كرد و گفت * در حالى كه روز عرفه در عرفات وقوف كرده بوديم عمر بن خطاب آمد و كنار ما ايستاد و پرسيد اين خيمه‌ها از كدام قبيله است ؟ گفتند از قبيله عبد القيس است . براى آنان آمرزش خواهى كرد و سپس افزود : امروز روز حج اكبر است ، هيچكس نبايد امروز روزه بدارد . حصين بن ابى حرّ بن مالك ابن خشخاش بن غياث بن حارث بن خليف بن حارث بن جعفر بن كعب بن عنبر بن عمرو بن تميم . گويد عمرو بن عاصم كلابى ما را خبر داد و گفت * حصين بن ابى حر كارگزار عمر بن خطاب بر دشت ميشان بود و تا روزگار حجاج زنده ماند . او را گرفتند و پيش حجاج