ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

91

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) پيامبر ( ص ) سه بار پياپى در جنگ احزاب فرمود : چه كسى خبرى از دشمن مىگيرد و براى من خبر مىآورد و هر سه بار زبير پيش از همه گفت : من . و پيامبر ( ص ) فرمود : هر پيامبر را حوارىاى است و حوارى من زبير است . يحيى بن عباد از فليح بن سليمان ، از محمد بن منكدر ، از جابر بن عبد الله نقل مىكند پيامبر ( ص ) روز جنگ خندق سه مرتبه داوطلبى خواست كه از وضع يهوديان بنى قريظه خبرى به دست آورد و هر سه بار زبير داوطلب شد و پيامبر ( ص ) دست او را گرفت و فرمود : براى هر پيامبر حوارىاى است و حوارى من زبير است . عبد الله بن نافع بن ثابت بن عبد الله بن زبير از منكدر بن محمد ، از پدرش ، از جابر بن عبد الله هم نقل مىكند كه * پيامبر ( ص ) فرمود : هر رسولى را حوارىاى است و حوارى من زبير است . يزيد بن هارون از سعيد بن ابى عروبه ، از نافع نقل مىكند كه * ابن عمر شنيد مردى مىگويد : من پسر حوارى رسول خدايم ، ابن عمر گفت : اگر از فرزندزادگان زبير هستى اين سخن درست است و گر نه صحيح نيست . عمرو بن عاصم از همام بن يحيى ، از هشام بن عروة نقل مىكند * پسر بچه‌اى از كنار ابن عمر عبور كرد ، پرسيدند اين كيست ، كسى گفت : پسر حوارى رسول خداست . ابن عمر گفت : اگر از فرزندان زبير است اين تعبير صحيح است و در غير آن صورت صحيح نيست . گويد : از ابن عمر پرسيده شد كه آيا به كس ديگرى غير از زبير حوارى رسول خدا مىگفته‌اند ، گفت : من كسى را غير از زبير نمىشناسم . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عبد الله بن زبير نقل مىكند كه مىگفته است * در جنگ احزاب ( خندق ) به پدرم گفتم : پدر جان ديدم كه بر اسب سرخ رنگى تو را مىبرند . گفت : تو مرا ديدى ؟ گفتم : آرى ، گفت : در همان هنگام پيامبر ( ص ) پدر و مادر خود را براى من نام برد و فرمود پدر و مادرم فداى تو باد . عفان بن مسلم و وهب بن جرير بن حازم و ابو الوليد هشام طيالسى هر سه از قول شعبه ، از جامع بن شداد ، از عامر بن عبد الله بن زبير ، از قول پدرش نقل مىكنند كه مىگفته است * به پدر خود زبير گفتم : چرا نمىشنوم كه تو مانند فلان و به همان از پيامبر ( ص ) نقل حديث كنى ؟ گفت : من هم از هنگامى كه مسلمان شدم يك لحظه از حضور پيامبر دور نبوده‌ام و لكن من شنيدم پيامبر ( ص ) مىفرمود هر كسى بر من دروغ ببندد نشيمنگاهى از