ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

72

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) كار بدى بود من از آن برى هستم . به خدا سوگند اگر قتل او خير بوده باشد ، از آن شير دوشيده خواهد شد و اگر قتل او شر باشد مايه خونريزى است و گرفتار خونريزى خواهند شد . عمرو بن عاصم از همّام ، از قتاده ، از ابو المليح ، از عبد اللَّه بن سلام نقل مىكند كه مىگفته است * هرگز پيامبرى را نكشته‌اند مگر اينكه هفتاد هزار نفر از امت او كشته شده‌اند و هرگز خليفه پيامبرى كشته نشده مگر اينكه سى و پنج هزار نفر از امت كشته شده‌اند . سليمان بن حرب از حماد بن زيد ، از ايوب ، از قنافة عقيلى ، از مطرف نقل مىكند كه مىگفته است پيش عمار بن ياسر رفتم و به او گفتم : ما گمراه بوديم خداوند هدايتمان فرمود و اعراب صحرانشين بوديم هجرت كرديم و مقيم شديم قرآن آموختيم و در راه خدا جهاد كرديم . هر گاه كسى كه به جهاد رفته بود برمىگشت قرآن فرا مىگرفت و آنان كه مقيم بودند به جهاد مىرفتند و همواره منتظر و مترصد بوديم كه ببينيم شما به ما چه دستورى مىدهيد . هر دستورى مىداديد اطاعت مىكرديم و اگر از كارى منع مىكرديد از آن دست بر مىداشتيم ، چون نامهء شما رسيد كه امير مؤمنان عمر كشته شده است و ما با عثمان بيعت كرده‌ايم و او را براى خود و شما برگزيديم ما هم تسليم شديم و در پى بيعت شما با او بيعت كرديم ، چرا او را كشتيد ، و در اين مورد پاسخى از او نشنيديم . احمد بن عبد اللَّه بن يونس از زهير بن معاويه ، از كنانة آزاد كردهء صفيه نقل مىكند كه مىگفته است * مردى سياه پوست از مردم مصر را كه نامش جبله بود روز محاصره خانهء عثمان ديدم كه دستهايش را گشوده يا بلند كرده بود و مىگفت من قاتل عثمانم . حجاج بن نصير از ابو خالدة ، از مسيب بن دارم نقل مىكند * كسى كه عثمان را كشت با آنكه پس از آن در هفده جهاد شركت كرد و اطرافيان او شهيد شدند ولى بر سر او چيزى نيامد و سرانجام هم در بستر مرد . [ يعنى از سعادت شهادت محروم شد . ] [ 1 ]

--> [ 1 ] . خوانندگان گرامى توجه دارند كه نمىتوان به همه گفتارهاى اصحاب پيامبر ( ص ) كه به تصريح قرآن گروهى از ايشان دلباخته اموال بوده‌اند و اگر چيزى به آنان داده مىشد خشنود و در غير آن صورت خشمگين بوده‌اند ( آيه 57 سوره نهم ، توبه ) و برخى ديگر شهره به نفاق بوده‌اند ، بدان گونه كه پس از ايمان به كفر گرايش پيدا كرده‌اند ( آيه 65 همان سوره ) اعتماد كرد . - م .