ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

71

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مىگفت : خدايا من از كار عثمان پيش تو بيزارى مىجويم . روح بن عبادة از عثمان بن عتاب ، از خالد ربعى نقل مىكند كه مىگفته است * در كتاب فرخندهء الهى چنين آمده كه عثمان بن عفان دستهاى خود را به پيشگاه الهى بر افراشته و مىگويد پروردگارا بندگان مؤمن تو مرا كشتند . [ 1 ] ابو معاويه ضرير از اعمش ، از خيثمه ، از مسروق نقل مىكند * پس از كشته شدن عثمان ، عايشه مىگفت : نخست او را همچون پارچه تميز از كثافت و چرك رها كرديد و سپس او را همانطور كه گوسپند را مىكشند كشتيد آيا نمىشد پيش از آنكه كشته شود او را اصلاح كنيد . مسروق مىگويد ، به عايشه گفتم : اين كار را تو كردى و تو بودى كه به مردم نامه نوشتى و دستور خروج به آنان دادى . گويد ، عايشه گفت : نه سوگند به كسى كه مؤمنان به او ايمان آورده‌اند و كافران به او كافر شده‌اند كه من هرگز و تا هم اكنون كه اينجا نشسته‌ام سياهىاى بر سپيده‌اى ننوشته‌ام . اعمش مىگويد : گفته‌اند كه عايشه با زبان خود مردم را بر مىآغاليد . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از زبير ، از عبد اللَّه بن شقيق ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * نخست عثمان را همچنان كه ظرف را مىشويند شستيد و سپس او را كشتيد . عفان بن مسلم از جرير بن حازم ، از محمد بن سيرين نقل مىكند * چون عثمان كشته شد عايشه مىگفت : نخست اين مرد را همچنان كه ظرف را مىشوييد شستيد و سپس او را كشتيد . عمرو بن عاصم كلابى از ابو الأشهب ، از حسن بصرى نقل مىكند كه مىگفته است هنگامى كه قاتلان عثمان به عقوبت مىرسيدند ، فاسق پسر ابو بكر را گرفتند و در پوست خرى نهادند و آتش زدند . گويد : حسن بصرى هيچ گاه محمد بن ابى بكر نمىگفت ، بلكه به همين صورت فاسق پسر ابو بكر از او نام مىبرد . عمرو بن عاصم كلابى از ابو الأشهب ، از عوف ، از محمد بن سيرين نقل مىكرد حذيفة بن الميان مىگفت : خدايا اگر كشتن عثمان كارى خيرى بود من از آن بىبهره‌ام و اگر

--> [ ] ياقوت ، معجم البلدان ، ج 1 ، ص 131 . - م . [ 1 ] . اين بنده درست نفهميدم كه منظور خالد ربعى چيست آيا معتقد به تأويل دربارهء آيه‌اى از قرآن به اين صورت بوده است ؟ ! . - م .