ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

54

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) خويشاوندان و افراد خانوادهء خود را بر كارها گماشت و طبق فرمانى خمس درآمد مصر را به مروان بخشيد و مال فراوانى در اختيار خويشاوندان خود گذاشت و چنين تأويل مىكرد كه اين كار همان صله رحم است كه خداوند به آن دستور فرموده است . همچنين در بيت المال تصرف ناروا مىكرد و مىگفت ابو بكر و عمر از حق خود گذشت مىكردند ولى من مىگيرم و ميان خويشان و نزديكان خود تقسيم مىكنم و مردم اين كار را بر او عيب گرفتند . واقدى از عبد اللَّه بن جعفر ، از ام بكر دختر مسور ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است شنيدم عثمان مىگفت : اى مردم ابو بكر و عمر در برداشت سهم خود از بيت المال به خود و ارحام و خويشاوندان خودشان سخت‌گيرى مىكردند و من چنين ديدم كه در اين مورد رعايت صله رحم كنم . داستان مصريها و محاصرهء عثمان واقدى از ابراهيم بن جعفر ، از ام الربيع دختر عبد الرحمن بن محمد بن مسلمة ، از پدرش ، همچنين واقدى از يحيى بن عبد العزيز ، از جعفر بن محمود ، از محمد بن مسلمه ، همچنين از ابن جريج و داود بن عبد الرحمن عطار از عمرو بن دينار ، از جابر بن عبد اللَّه نقل مىكند چون مصريها از مصر آمدند و قصد جان عثمان را داشتند ، در ذى خشب [ 1 ] فرود آمدند ، عثمان ، محمد بن مسلمه را خواست و گفت : نزد ايشان برو و آنان را از قصدى كه نسبت به من دارند بازدار و رضايت ايشان را به دست آور و بگو من حتما كارهايى را كه خواسته‌اند انجام مىدهم و از امورى هم كه مورد اعتراض ايشان است و در آن باره سخن گفته‌اند پرهيز خواهم كرد . محمد بن مسلمه سوار شد و به ذى خشب رفت ، جابر مىگويد : عثمان پنجاه سوار از انصار را همراه او روانه كرد كه من هم از ايشان بودم و مصريها چهار سالار داشتند ، عبد الرحمن بن عديس بلوى و سودان بن حمدان مرادى و ابن بيّاع و عمرو بن حمق خزاعى كه نام همين شخص اخير بر آن گروه غلبه داشت و گفته مىشد سپاه عمرو بن حمق خزاعى . گويد : محمد بن مسلمه نزد آنان آمد و گفت امير المؤمنين چنين و چنان مىگويد و

--> [ 1 ] . به صورت خشب هم ضبط شده است . نام صحرايى است كه با مدينه يك شب راه فاصله دارد ، رك : ياقوت معجم البلدان ، ج 4 ، ص 440 . - م .