ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

355

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مىكرده كه * بر انگشترى ابو عبيده بن جراح نوشته شده بوده است : الخمس لله . عمرو بن عاصم كلابى از سليمان بن مغيره ، از ثابت نقل مىكند * ابو عبيدة بن جراح به هنگامى كه امير شام بود مىگفت : اى مردم با آنكه من مردى قرشى هستم ولى هر سياه و سرخى از شما كه از لحاظ تقوى بر من برتر باشد دوست مىدارم كه گردن من در اختيارش باشد . احمد بن عبد الله بن يونس از سفيان بن عيينه ، از ابن ابى نجيح نقل مىكند * عمر بن خطاب به هم‌نشينان خود گفته است آرزويى كنيد و هر يك تمنى و آرزويى كردند . عمر بن خطاب گفت : ولى من آرزو دارم خانه‌اى مىداشتم كه آكنده از مردانى چون ابو عبيدة بن جراح باشد . مردى به عمر گفت : ما اسلام را در نظر نداشتيم و عمر گفت : ولى من خير اسلام را در نظر داشتم . يزيد بن هارون و محمد بن عبد الله انصارى از سعيد بن عروبه نقل مىكنند كه مىگفته است از شهر بن حوشب شنيدم كه * عمر بن خطاب مىگفته است : اگر ابو عبيدة بن جراح را مىداشتم [ اگر زنده مىبود ] او را خليفه مىكردم و اگر خداوند در آن باره از من مىپرسيد عرض مىكردم از پيامبرت شنيدم كه مىفرمود : او امين اين امت است . كثير بن هشام هم از جعفر بن برقان ، از ثابت بن حجاج نقل مىكند * عمر بن خطاب مىگفته است : اگر به ابو عبيده دسترسى مىداشتم او را خليفه قرار مىدادم و با كسى هم مشورت نمىكردم و اگر در آن باره از من مىپرسيدند ، مىگفتم امين خدا و رسولش را به خلافت گماشتم . روح بن عبادة از هشام بن ابو عبد الله ، از قتاده نقل مىكند * ابو عبيدة بن جراح مىگفته است دوست مىداشتم گوسپندى مىبودم كه خاندانم مرا مىكشتند و گوشتم را مىخوردند و آبگوشت مرا مىآشاميدند . معن بن عيسى نقل مىكند كه روايت زير را براى مالك بن انس نقل كرديم [ مورد تأييد او قرار گرفت ] و روايت چنين است * عمر بن خطاب چهار هزار درم و چهار صد دينار براى ابو عبيده فرستاد و به فرستادهء خود گفت : بنگر كه ابو عبيده با اين پول چه مىكند ؟ گويد : ابو عبيده تمام آن پول را تقسيم كرد . گويد : عمر همان مقدار هم براى معاذ فرستاد و به فرستادهء خود همان دستور را داد . معاذ هم تمام آن پول را تقسيم كرد ، جز مقدارى اندك كه همسرش گفته بود به آن نيازمنديم ، و چون فرستادگان عمر نتيجه را به او گزارش دادند ،