ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
356
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گفت : سپاس خداوند را كه مردمى اين چنين در اسلام قرار داده است كه چنين رفتار مىكنند . محمد بن اسماعيل بن ابى فديك مدنى از هشام بن سعد ، از زيد بن اسلم ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است برايم نقل كردهاند كه * معاذ بن جبل شنيد مردى ضمن اظهار دلتنگى از ابو عبيده به تعريض مىگفت : اگر خالد بن وليد مىبود هيچ كس جرأت اظهار وجود نداشت . معاذ به او گفت : اى بى پدر معجزه نيازمند و مضطر به ابو عبيده است و به خدا سوگند ابو عبيده از برترين مردم روى زمين است . ابو بكر بن عبد الله بن ابى اويس مدنى از سليمان بن بلال ، از ابو عبد العزيز ربذى ، از ايوب بن خالد بن صفوان بن اوس انصارى كه از خاندان بنى غنم است ، از عبد الله بن رافع آزاد كردهء ام سلمه نقل مىكرد * چون مرگ ابو عبيدة بن جراح فرا رسيد و اين موضوع در طاعون عمواس بود معاذ بن جبل را به جانشينى خود در مورد لشكريان برگزيد . واقدى از عبد الله بن ابو يحيى اسلمى ، از محمد بن ابراهيم بن حارث ، از خالد بن معدان ، از عرباض بن ساريه نقل مىكند كه مىگفته است * در بيمارى مرگ ابو عبيدة كه پس از بازگشت او از سرغ [ 1 ] بود ، به ديدارش رفتم در شرف مرگ بود . گفت : خداوند گناهان عمر بن خطاب را بيامرزد . سپس گفت : از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمود طاعون زده و و با زده و غرق شده و سوخته و زير آوار مانده و زنى كه دوشيزه بميرد و كسى كه به ذات الجنب درگذرد در حكم شهيدند . واقدى از ثور بن يزيد ، از خالد بن معدان ، از مالك بن يخامر نقل مىكند ضمن توصيف ابو عبيده مىگفته است * مردى ضعيف و داراى چهره استخوانى و ريش كم پشت و قامت بلند و پشت نسبتا خميده بود و دو دندان پيشين او افتاده بود . واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از قول مردانى از خويشاوندان ابو عبيده نقل مىكرد كه مىگفتند * ابو عبيده در چهل و يك سالگى در جنگ بدر شركت كرد و در سال هيجدهم هجرت به روزگار خلافت عمر در طاعون عمواس به پنجاه و هشت سالگى درگذشت و سر و ريش خود را با حنا و كتم رنگ مىكرد . واقدى گويد : ابو عبيدة از عمر بن خطاب روايت نقل مىكرده است .
--> [ 1 ] . سرغ ، نزديك تبوك و مرز ميان حجاز و شام است و تا مدينه سيزده منزل فاصله دارد ، رك : ياقوت حموى ، معجم البلدان ، ج 5 ، چاپ مصر ، 1906 ميلادى ، ص 70 . - م .