ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
344
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) نزد ايشان و در خانهشان بيمار شده و از او پرستارى كردهاند . گويد : چون درگذشت او را در جامهاش پيچيديم و پيامبر ( ص ) به خانهء ما آمد و من عرض كردم من ابو سائب را از دست دادم و گواهى مىدهم خداوند او را گرامى خواهد داشت . گويد ، پيامبر ( ص ) فرمود : از كجا دانستى كه خداوند او را گرامى خواهد داشت ؟ گفتم : پدر و مادرم فداى تو باد نمىدانم اگر خداوند او را گرامى ندارد پس چه كسى را گرامى مىدارد ؟ فرمود : او را مرگ در رسيد و اميدوارم براى او خير و نيكى باشد ، ولى بدان من كه رسول خدايم نمىدانم نسبت به من چه خواهد شد . آن زن گفت : پدر و مادرم فداى تو باد پس چه كسى را گرامى مىدارد و به خدا سوگند از اين پس هرگز كسى را ستايش نمىكنم . ام العلاء مىگويد : اين موضوع مرا اندوهگين ساخت و خوابيدم و خواب ديدم براى عثمان بن مظعون چشمهاى جارى است ، به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم و گفتم . فرمود : آرى آن چشمه اعمال اوست . يزيد بن هارون و عفان بن مسلم و سليمان بن حرب ، از حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از يوسف بن مهران ، از ابن عباس نقل مىكنند * چون عثمان بن مظعون درگذشت همسرش گفت : اى عثمان بن مظعون بهشت بر تو گوارا باد ، پيامبر ( ص ) در حالى كه خشمگين به نظر مىرسيدند به او نگريستند و فرمودند : از كجا دانستى ؟ گفت : اى رسول خدا عثمان بن مظعون از سواركاران سپاه و از اصحاب تو بود . رسول خدا فرمودند به خدا سوگند من كه پيامبرم نمىدانم نسبت به خودم و او چگونه رفتار خواهد شد . گويد : اين موضوع بر اصحاب رسول خدا سخت گران آمد كه دربارهء عثمان بن مظعون كه از برترين اصحاب بوده چنين گفته شود . گويد ، و چون رقيه يا زينب يا دختر ديگرى از رسول خدا درگذشت آن حضرت خطاب به او فرمودند : به پيشگام خير ما عثمان بن مظعون ملحق شو . يزيد بن هارون در دنبالهء حديث خود مىگويد : زنان شروع به گريستن كردند و عمر بن خطاب آنها را با تازيانه خود مىزد . پيامبر ( ص ) تازيانه را از دست عمر گرفت و فرمود : آرام بگير . سپس به زنها فرمود : گريه بكنيد ولى از هياهو و نعرههاى شيطانى پرهيز كنيد ، و رسول ( ص ) فرمود : اندوه قلبى و اشك ريختن از عنايت خدا و دليل بر رحمت است ولى خود را با دست زدن و نفرين كردن عمل شيطانى است . محمد بن اسماعيل بن ابى فديك از هشام بن سعد ، از زيد بن اسلم نقل مىكند * به هنگام تشييع جنازهء عثمان بن مظعون پيامبر ( ص ) شنيد پير زنى در پشت تابوت او مىگويد اى ابو سائب بهشت بر تو گوارا باد . پيامبر ( ص ) از او پرسيد از كجا دانستى ؟ گفت : اى رسول