ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
345
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) خدا دربارهء ابو سائب چنين مىگويى ؟ فرمود : به خدا سوگند ما هم جز نيكى چيزى از او نمىدانيم و كافى است كه تو بگويى عثمان بن مظعون خدا و رسولش را دوست مىداشت . واقدى از معمر ، از زهرى از عبيد الله بن عبد الله بن عتبه نقل مىكند كه مىگفته است به من خبر رسيده است كه عمر بن خطاب مىگفته است از اينكه عثمان بن مظعون به فيض شهادت نرسيد و با مرگ عادى درگذشت در دل من چيزى بود و مىگفتم ببينيد اين مرد كه از همگان بيشتر از دنيا بريده بود در بستر مرد و شهيد نشد ، و همواره دربارهء عثمان بن مظعون همين انديشه را داشتم تا آنكه پيامبر ( ص ) در بستر رحلت فرمود و ابو بكر هم در بستر درگذشت ، با خود گفتم واى بر تو همانا برگزيدگان ما در بستر مىميرند و در آن هنگام عثمان به همان منزلتى كه قبلا داشت در نظرم بازگشت . واقدى از محمد بن قدامة بن موسى ، از پدرش ، از عايشه دختر سعد نقل مىكند كه مىگفته است * در حالى كه رسول خدا ( ص ) كنار لبهء گور عثمان بن مظعون ايستاده بودند ، عبد الله بن مظعون و قدامة بن مظعون و سائب بن عثمان بن مظعون و معمر بن حارث وارد گور شدند و او را دفن كردند . واقدى از كثير بن زيد ، از مطلب بن عبد الله بن حنطب نقل مىكند * چون عثمان بن مظعون درگذشت و در گورستان بقيع دفن شد پيامبر ( ص ) دستور فرمود بالاى سر گورش نشانهاى نصب كردند و فرمود : اين نشانهء گور اوست تا كسانى كه بعد مىميرند كنار گور او دفن شوند . واقدى از محمد بن قدامة ، از پدرش ، از عايشه دختر قدامه نقل مىكند * عثمان بن مظعون و برادرانش از نظر ظاهر شبيه به يك ديگر بودند ، عثمان به شدت سيهچرده و متوسط القامه و داراى ريش پهن و بزرگ بود . قدامه هم همچنان ولى كمى بلندقامتتر بود و كنيه عثمان بن مظعون ابو سائب بود . عبد الله بن مظعون ( برادر پدر و مادرى عثمان بن مظعون ) واقدى از محمد بن صالح ، از يزيد بن رومان نقل مىكند * عبد الله و قدامه پسران مظعون پيش از آنكه رسول خدا ( ص ) به خانهء ارقم بروند و دعوت خود را آشكار فرمايند مسلمان شدند . گويند ، عبد الله بن مظعون در هجرت دوم اصحاب به حبشه در آن شركت داشت و