ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

313

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مقصود از خونابه و زردابه دوزخيان چيست ؟ گفت : شرب خمر و مىگسارى . عارم بن فضل از حماد بن سلمه ، از على بن زيد ، از ابو رافع نقل مىكند * عمر بن خطاب به سعيد بن زيد و عبد الله بن عمر و عبد الله بن عباس گفت : بدانيد كه من كسى را به جانشينى خود تعيين نكردم و چون خبر مرگ من به اسيران عرب رسيد همگى در راه و از مال خدا آزاد خواهند بود . واقدى از عبد الله بن عمر ، از حفص ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند * عمر به هنگام مرگ وصيت كرد بردگان دستگاه خلافت حتى اگر يك مرتبه نماز بگزارند آزاد شوند و اگر خليفه بعد از من بخواهد كه دو سال هم عهده‌دار خدمت او باشند اين حق براى او محفوظ است . واقدى از ربيعة بن عثمان نقل مىكند * عمر بن خطاب وصيت كرد كارگزاران و فرمانداران او يك سال پس از مرگ او همچنان بر سر كار باشند و عثمان همان گونه رفتار كرد . واقدى از عبد الله بن جعفر ، از اسماعيل بن محمد بن سعد ، همچنين ابو بكر بن اسماعيل بن محمد بن سعد ، از پدرش ، از عامر بن سعد نقل مىكنند * عمر بن خطاب گفت : اگر سعد بن ابى وقاص را به خلافت برگزيديد كه خود داند و در غير آن صورت خليفه با او مشورت كند كه من او را از خشم و ناراحتى عزل نكردم . وهب بن جرير از شعبه ، از عاصم بن عبيد الله بن عامر بن ربيعه نقل مىكند سر عمر بر دامن عبد الله بود ، گفت : گونهء مرا بر خاك بگذار ، عبد الله گفت : پدر جان چه فرقى مىكند كه بر دامن باشد يا روى خاك ؟ گفت : روى خاك بگذار ، و چون چنان كرد سه مرتبه گفت : واى بر من و واى بر مادرم اگر خداوند مرا نيامرزد . يزيد بن هارون و وهب بن جرير و كثير بن هشام هم از عبد الله بن عامر بن ربيعه نقل مىكنند كه مىگفته است * عمر بن خطاب را ديدم كاه و خاشاكى را از زمين برداشت و گفت : اى كاش من اين خاشاك بودم ، اى كاش آفريده نشده بودم ، اى كاش مادرم مرا نمىزاييد ، اى كاش چيزى نبودم و اى كاش فراموش شده و از خاطره‌ها محو شده بودم . عبد الله بن مسلمة بن قعنب حارثى از مالك بن انس و سليمان بن حرب و عارم بن فضل ، از حماد بن زيد همگى ، از يحيى بن سعيد ، از عبد الرحمن بن ابان بن عثمان ، از پدرش عثمان بن عفان نقل مىكنند كه مىگفته است * من پس از همهء شما به هنگام مرگ عمر با او