ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

314

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) ديدار كردم . پيش او رفتم در حالى كه سرش بر دامن پسرش عبد الله بن عمر بود ، به عبد الله گفت : چهرهء مرا بر خاك بنه ، گفت : مگر ران من با خاك فرقى دارد ؟ گفت : اى بى مادر چهره‌ام را بر خاك بگذار و اين سخن را سه بار گفت و در بار دوم يا سوم بود كه به او بى مادر گفت . آن گاه پاهاى خود را روى هم انداخت ، و شنيدم مىگويد : واى بر من و واى بر مادرم ، اگر خدا مرا نيامرزد و اين سخن را چندان بگفت تا جان داد . قبيصة بن عقبه هم از سفيان ، از عاصم بن عبيد الله ، از ابان بن عثمان ، از عثمان نقل مىكند * آخرين گفتار عمر پيش از مرگ اين بود كه سه بار گفت : واى بر من و واى بر مادرم اگر خداوند مرا نيامرزد . ابو بكر بن عبد الله بن ابى اويس از سليمان بن بلال ، از يحيى بن سعيد ، و عبيد الله بن عمر از عاصم بن عبيد الله ، از سالم پسر عبد الله بن عمر نقل مىكند كه عمر گفته است * اى كاش چيزى نبودم ، اى كاش فراموش شده بودم ، و آن گاه كاهى يا خاشاكى را از جامه‌اش گرفت و گفت : اى كاش من مانند اين خاشاك بودم . [ 1 ] ابو بكر بن محمد بن ابى مرة مكى هم از نافع بن عمر ، از ابن ابو مليكه با اسناد خود نقل مىكند عثمان بن عفان سر عمر بن خطاب را بر دامن خود نهاد و عمر گفت : سرم را روى خاك بگذار ، اى واى بر من و واى بر مادرم اگر خداوند مرا نيامرزد . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب ، از ابن ابو مليكه ، نقل مىكند كه مىگويد چون عمر زخمى شد ، كعب آمد و بر در خانه ايستاد و مىگريست و مىگفت : اگر امير مؤمنان خدا را سوگند دهد كه مرگش را به تأخير بيندازد چنان خواهد فرمود ، ابن عباس پيش عمر رفت و گفت : كعب چنين مىگويد . عمر گفت : با وجود اين از خداوند مسألت نخواهم كرد . آن گاه گفت : واى بر من و واى بر مادرم اگر خداوند مرا نيامرزد . يزيد بن هارون از حريز بن عثمان ، از حبيب بن عبيد رحبى ، از مقدام بن معدى كرب نقل مىكند چون عمر بن خطاب مجروح شد ، حفصه ندبه كنان نزد او آمد و گفت : اى دوست رسول خدا و اى پدر زن پيامبر ( ص ) و اى امير مؤمنان . عمر به عبد الله بن عمر گفت : مرا بنشان كه ياراى شنيدن اين سخنان را ندارم . ابن عمر او را به سينهء خود تكيه داد و عمر به حفصه گفت : تو را به حقى كه بر تو دارم سوگند مىدهم و بر تو حرام مىكنم كه از اين پس و

--> [ 1 ] . عمر در خود چه احساس گناهى مىكرده است كه چنين مىگفته است . ستم بر اهل بيت يا كوشش در كنار زدن على عليه السلام از منصب خلافت الاهى ؟ . - م .