ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

311

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) يزيد بن هارون از ابن عون ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند عمر حفصه را وصى خود قرار داد و پس از او بزرگترين مرد خانوادهء خود را وصى قرار داد . عمرو بن عاصم كلابى از همام بن يحيى ، از قتاده نقل مىكند * عمر بن خطاب نسبت به يك چهارم اموال خود وصيت كرد . احمد بن محمد بن وليد ازرقى از مسلم بن خالد ، از هشام بن عروة ، از پدرش نقل مىكند * عمر در مورد وصيت خود شاهد نگرفت . اسماعيل بن ابراهيم اسدى و محمد بن عبد الله انصارى و اسحاق بن يوسف ازرق و عبد الوهاب بن عطاء عجلى از ابن عون ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكنند * در خيبر زمينى نصيب عمر شد كه نزد پيامبر ( ص ) آمد و در آن مورد از ايشان نظر خواست و گفت : اين زمينى كه در خيبر بهرهء من شده بهترين مزرعهء من است ، در آن باره چه دستور مىفرمايى ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : اصل آن را وقف كن و در آمدش را صدقه تعيين كن و عمر چنان كرد كه اصل آن مزرعه غير قابل فروش و غير قابل بخشيدن و ارث بردن باشد و درآمد آن را مخصوص فقيران و ارحام و بستگان نيازمند و آزاد كردن بردگان و در راه خدا و براى درراه‌ماندگان و پذيرايى از ميهمان قرار داد و گفت : براى كسى كه عهده‌دار انجام دادن كارهاى آن مزرعه مىشود مانعى ندارد كه به شيوهء پسنديدهء خود از آن بهره‌مند گردد و از دوستان غير متمول خود هم پذيرايى كند . ابن عون مىگويد : چون اين سخن را به محمد بن سيرين گفتم ، گفت : از شرايط ديگرش اين بود كه از در آمد آن مزرعه مال اندوزى نشود و كس ديگرى هم برايم نقل كرد كه اين مطلب را بر قطعه چرم يا كاغذ سرخ رنگى هم ديده است كه نوشته بوده است . مطرف بن عبد الله يسارى از عبد الله بن عمر ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * نخستين وقفى كه به اين صورت در اسلام صورت گرفت ، همين وقف و صدقه ثمغ بود كه مزرعه عمر بن خطاب است . واقدى از ضحاك بن عثمان ، از عثمان بن عروة نقل مىكند * عمر بن خطاب از بيت المال هشتاد هزار درم پيش برداشت كرده بود . عبد الله بن عمر را فرا خواند و گفت : اموال مرا به فروش اگر كافى بود كه چه بهتر و گر نه از خاندان عدى كمك بگير و اگر كافى نبود از قريش و از ايشان به كس ديگرى مراجعه نكنى . عبد الرحمن گفت : مگر نمىخواهى به صورت وام باشد تا هر وقت بتوانى آن را بپردازى ؟ عمر به عبد الرحمن بن عوف گفت : نه