ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
310
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) خداوند جفينه و هرمزان را از رحمت خود دور فرمايد ، آيا مىخواهيد پسر عمر را هم به دنبال پدرش بفرستيد ؟ و در اين باره بگو مگو و اختلاف زياد شد . عمرو بن عاص به عثمان گفت : اى امير مؤمنان اين كار پيش از آنكه تو عهدهدار خلافت و تسلط بر مردم شوى صورت گرفته است از اين كار درگذر و پس از اين سخن عمرو بن عاص مردم پراكنده شدند و عثمان هم به دستور او رفتار كرد و خون بهاى آن دو مرد و دخترك پرداخت شد . محمد بن شهاب از حمزة بن عبد الله ، از عبد الله بن عمر نقل مىكرد كه مىگفته است خداوند بر حفصه رحم كند كه او هم از آن كسان بود كه عبيد الله را بر كشتن آنان تشجيع كرده بودند . [ 1 ] واقدى از موسى بن يعقوب ، از پدرش ، از جدش نقل مىكند كه مىگفته است در آن روز عثمان چنان موهاى جلو سر عبيد الله را چسبيده بود كه مقدارى از موهاى او را در دست عثمان ديدم و در آن روز براى مردم جهان تيره و تار شد . واقدى از موسى بن يعقوب ، از ابو وجزة ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است در آن روز عبيد الله بن عمر را هم ديدم كه دست انداخته و موهاى جلو سر عثمان را به دست گرفته است و عثمان به او مىگفت : خدا تو را بكشد مردى را كه نماز مىگزارد ( هرمزان ) و دختركى صغير و مردى را كه در ذمه رسول خدا ( ص ) بود كشتى . رها كردن تو منطبق با حق و حقيقت نيست ، گويد : تعجب كردم كه چرا عثمان پس از اينكه خليفه شد او را رها كرد ، ولى دانستم كه عمرو بن عاص در اين كار مداخله كرده و عثمان را از عقيدهء خود برگردانده است . [ 2 ] واقدى از عتبة بن جبيره ، از عاصم بن عمر بن قتادة ، از محمود بن لبيد نقل مىكند عبيد الله بن عمر در آن روز حالتى چون حيوان درندهء خشمگين داشت و با شمشير به تمام ايرانيها حمله مىكرد آنچنان كه او را زندانى كردند و خيال مىكردم اگر عثمان خليفه شود او را حتما خواهد كشت كه ديدم با او چگونه برخوردى داشت . گويد : عثمان و سعد خشمگينترين اصحاب رسول خدا ( ص ) نسبت به عبيد الله بودند .
--> [ 1 ] . قضاوت در اين روايات را بر عهدهء خوانندگان ارجمند مىگذارم ، تا خود ببينند كه اشخاص نا اهل چگونه با احكام الهى بازى كردهاند . - م . [ 2 ] . همين مسأله نخستين چيزى است كه مورد اعتراض سخت بسيارى از اصحاب قرار گرفته است و رفتار عثمان را مطابق با حق نديدهاند . - م .