ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
279
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) بگيرند ، نيمى از آن را در محل ميان فقرا تقسيم كنند و نيم ديگر را بياورند . واقدى از طلحة بن محمد ، از حوشب بن بشر فزارى نقل مىكند كه از قول پدرش مىگفته است در قحط سال رماده اموال ما بهره چندانى نداشت و در عين حال نزد گروهى چيز اندكى باقى ماند و عمر در آن سال كارگزاران زكات را اعزام نداشت و سال بعد آنان را اعزام داشت كه دو زكات گرفتند ، يكى را تقسيم كردند و يكى را براى او بردند و زكات دو ساله تمام قبيلهء فزاره شصت شتر شد كه سى شتر را تقسيم كردند و سى شتر را براى او بردند و عمر كارگزاران را روانه مىكرد و دستور مىداد آنها جايى كه مردم جمع هستند بروند . واقدى از سفيان بن عيينه ، از ابن ابى نجيح ، از كردم نقل مىكند * عمر بن خطاب در قحط سال رماده كارگزاران زكات را فرستاد و گفت : به هر كس كه امسال فقط برايش يك گوسپند و يك چوپان باقى مانده است چيزى عطا كنيد و به كسانى كه براى آنان دو گوسپند و دو چوپان باقى مانده است چيزى مدهيد [ نسبت به دستهء اول مسامحه كن و نسبت به دسته دوم مسامحه مكن ] . واقدى از حكم بن صلت ، از يزيد بن شريك فزارى نقل مىكند كه مىگفته است * به روزگار خلافت عمر دامچرانى مىكردم . گفتند : عمر چه كسى را براى گرفتن زكات مىفرستاد ؟ گفتم : مسلمة بن مخلد را پيش ما مىفرستاد و او از ثروتمندان ما زكات را مىگرفت و آن را به مستمندان ما مىداد . قبيصة بن عقبة از سفيان و عبيد الله بن موسى از اسرائيل و يحيى بن عباد و عارم بن فضل هر دو از حماد بن زيد ، و ابو الوليد هشام طيالسى از ابو عوانه ، همگى از عاصم ابن ابى النجود ، از زر بن حبيش نقل مىكنند كه مىگفته است * عمر بن خطاب را در مدينه ديدم كه براى بررسى وضع مردم بيرون آمد ، سيهچرده و بلند قامت و جلو سرش بدون مو بود و با هر دو دست كار مىكرد ، جامهاى قطرى بر تن داشت و پياده حركت مىكرد و مشرف بر مردم بود چنان كه گويى سوار بر مركوبى است ، و او مىگفت : اى مردم به راستى به سوى خدا هجرت كنيد و تظاهر به هجرت مكنيد ، و پرهيز كنيد از اينكه حتى خرگوشى را با چوبدستى خود بزنيد يا بر آن سنگ بپرانيد تا چه رسد كه اعتقاد به كشتن و خوردن آن داشته باشيد كه در آن صورت براى شما حلال نيست ، بلكه صيد خرگوش با تير و نيزه و كارد براى شما