ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

280

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) حلال است . [ 1 ] يحيى بن عباد از حماد بن زيد نقل مىكند * از عاصم پرسيدند منظور از گفتار عمر كه گفته است هجرت كنيد و تظاهر به هجرت مكنيد چيست ؟ گفت : يعنى به راستى مهاجر باشيد نه اينكه خود را مهاجر نشان دهيد در صورتى كه از لحاظ معنى مهاجر نباشيد . واقدى مىگويد : حديث فوق در نظر ما شناخته شده و معروف نيست زيرا عمر سيه‌چرده نبوده است مگر اينكه بگوييم راوى اين حديث براى نخستين بار او را در آن سال ديده باشد و البته خوردن زيتون و كنجد رنگ او را تا حدودى تغيير داده بوده است . واقدى از عمر بن عمران ، از عاصم بن عبيد الله ، از عبد الله بن عامر بن ربيعه نقل مىكند كه مىگفته است * عمر را ديدم سپيد پوست بود و به شدت سپيد ، كمى هم رگه‌هاى سرخ در چهره‌اش ديده مىشد ، جلو سرش بى مو و بلند قامت بود . واقدى از شعيب بن طلحه ، از پدرش ، از قاسم بن محمد نقل مىكند كه مىگفته است از ابن عمر شنيدم پدر خود را چنين وصف مىكرد ، موهاى سپيد چهره آميخته با سرخى ، بلند قامت و جلو سرش بدون مو و داراى موهاى سپيد بود . واقدى از موسى بن عمران ، از عاصم بن عبيد الله ، از سالم نقل مىكند كه مىگفته است از پدرم شنيدم كه مىگفت : سيه چردگى ما از داييهاى من به ما رسيده است و مادر عبد الله بن عمر زينب دختر مظعون بن حبيب بن وهب بن حذافة است ، همچنين شهوت جنسى ما از داييهاى ماست كه اين دو خصلت در پدرم نبود ، خدايش رحمت كناد . پدرم سپيد چهره بود و با زنها فقط براى فرزنددار شدن ازدواج مىكرد نه براى اطفاى شهوت . واقدى از حزام بن هشام ، از پدرش نقل مىكند عمر را با هر گروهى ديدم از آنان بلندتر و كشيده‌قامت‌تر بود . واقدى از ابن جريج ، از عمرو بن دينار ، از عبيد بن عمير نقل مىكند عمر از همهء مردم بلندقدتر بود . ابو حذيفة موسى بن مسعود از عكرمة بن عمار ، از اياس بن سلمة بن اكوع ، از پدرش نقل مىكند عمر مرد چپ دستى بود [ يا با هر دو دست كار مىكرد ] . سليمان بن حرب از ابو هلال نقل مىكند كه مىگفته است از ابو التياح شنيدم كه در

--> [ 1 ] . گرچه ملاحظه مىكنيد كه واقدى مىگويد حديث معروفى نيست ولى ظاهرا مقصود عمر راهنمايى مردم در مسأله شكار است . - م .