ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

258

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) چيزى هم اضافه مىماند ولى شايسته نيست كه از ايشان آن را باز دارم و بستانم و بسيار خوب است كه اگر اضافه‌اى باقى مىماند گوسپندى خريدارى شود و سال بعد چند رأس ديگر به آن افزوده شود ، چون مىترسم پس از من كسانى بيايند كه اين مقدار مقررى پولى نباشد و بسيار مناسب است پشتوانهء جنسى وجود داشته باشد تا بر آن متكى باشند . اكنون كه تو پيش من نشسته‌اى نصيحت من به تو مانند نصيحت من به آن كس است كه در دورترين نقطهء مرزى است و اين لازمه آن است كه خداوند كار مسلمانان را بر گردن من انداخته است و آن نصيحت اين است كه رسول خدا ( ص ) فرمود : هر والى كه نسبت به رعيت خود غل و غش كند بوى بهشت را نخواهد بوييد . واقدى از محمد بن عمرو سميعى ، از حسن بصرى نقل مىكند عمر براى حذيفه نوشت : مقررى نقدى و جنسى مردم را بپرداز . حذيفه نوشت : اين كار را انجام داده‌ايم و مقدارى هم باقى مانده است كه زياد است . عمر براى او نوشت : در آمد خودشان است كه خداوند به آنان داده است ، از عمر و خاندان عمر نيست ، بقيه را هم ميان آنان تقسيم كن . واقدى از عبد الله بن جعفر زهرى ، و عبد الملك از اسماعيل بن محمد بن سعد ، از سائب بن يزيد نقل مىكند كه مىگفته است * شنيدم عمر سه بار گفت : سوگند به كسى كه خدايى جز او نيست ، هيچ كس از مردم نيست مگر اينكه او را در اين مال حقى است چه بگيرد و چه نگيرد و هيچ كس از ديگرى سزاوارتر نيست ، مگر بردگان ، سهم من هم همچون يكى از ايشان است ولى ما به ترتيب منزلت خودمان نسبت به قرآن و قرابت و خويشاوندى خود نسبت به پيامبر و انجام دادن كارهاى مهم براى اسلام و سابقه در اسلام و ارزش كارمان و نيازمنديهايمان هستيم و به خدا سوگند اگر باقى بمانم سهم چوپان مقيم در كوه‌هاى صنعاء هم به او خواهد رسيد و لو اينكه همان جا باشد . اسماعيل بن محمد مىگويد : اين حديث را به پدرم گفتم ، آن را شناخت . واقدى مىگويد اسامة بن زيد ليثى ، از محمد بن منكدر ، از مالك بن اوس بن حدثان برايم نقل كردند كه مىگفته است شنيدم عمر بن خطاب مىگويد : روى زمين هيچ مسلمان آزادى نيست مگر آنكه او را در اين غنايم حقى است چه به او پرداخت شود چه نشود و اگر زنده بمانم حتى حق چوپان و ساربان در يمن به دست او خواهد رسيد پيش از آنكه براى طلب آن شرمگين شود . يزيد بن هارون از محمد بن عمرو ، از ابو سلمه ، از ابو هريره نقل مىكند كه مىگفته