ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

245

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) همين راوى از حماد ، از على بن زيد ، از عبد الله بن ابراهيم نقل مىكند كه مىگفته است * عمر نخستين كس بود كه دستور داد در سطح مسجد پيامبر ( ص ) ريگ بريزند . مردم معمولا هنگامى كه سر از سجده بر مىداشتند خاك دستهاى خود را تكان مىدادند . بنابر اين عمر دستور داد از وادى عقيق ريگ آوردند و در سطح مسجد پيامبر ( ص ) ريختند . عفان بن مسلم از حماد بن زيد ، از ايوب ، از محمد بن سيرين نقل مىكند * عمر بن خطاب گفت : حتما خالد بن وليد و مثنّى بن شيبان را از فرماندهى عزل مىكنم تا بدانند كه خداوند متعال بندگانش را نصرت و پيروزى مىدهد و چنين نيست كه پيروزيها به فرماندهى ايشان بستگى داشته باشد . همو از حماد بن سلمه از كثير ، از عبد الرحمن بن عجلان نقل مىكند * عمر از كنار گروهى كه مسابقهء تيراندازى مىدادند گذشت ، يكى از ايشان به ديگرى سخن زشتى گفت ، عمر گفت : بدگفتارى بدتر از بد تير انداختن است . سليمان بن حرب از جرير بن حازم ، از يعلى بن حكيم ، از نافع نقل مىكند * عمر مىگفته است : خداوند هيچ گاه از من دربارهء دريانوردى نكردن مسلمانان سؤال نخواهد فرمود . واقدى از هشام بن سعد ، از زيد بن اسلم نقل مىكند * عمر بن خطاب براى عمرو عاص نامه نوشت و از چگونگى دريانوردى پرسيد . عمرو عاص برايش نوشت مثل اين است كه كرمهايى بر چوبى باشند كه اگر آن چوب بشكند كرمها نابود مىشوند ، و عمر ديگر خوش نمىداشت كه مسلمانان را از طريق دريا روانه دارد . هشام مىگويد : خود عمر هم از دريا پرهيز مىكرد . عمرو بن عاصم كلابى از داود بن ابو فرات ، از عبد الله بن بريده اسلمى نقل مىكند عمر شبى ضمن گشت شبانه شنيد زنى اين شعر را مىخواند : « آيا راهى به جام شرابى هست كه بياشامم و آيا راهى براى رسيدن به نصر بن حجاج هست ؟ » [ 1 ] چون صبح شد عمر در مورد نصر بن حجاج پرسيد معلوم شد مردى از بنى سليم است . او را احضار كرد و چون آمد ديد از لحاظ زيبايى روى و موى از كسان بسيار زيباست . دستور داد موهايش را كوتاه كند و چنان كرد . پيشانى بلند او بيشتر آشكار شد و بر

--> [ 1 ] . هل من سبيل إلى خمر فاشربها * ام هل سبيل الى نصر بن حجاج ؟