ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
237
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) عارم بن فضل از حماد بن سلمه ، از هشام بن عروة ، از پدرش نقل مىكند * عمر مىگفته است : چيزى از بيت المال براى من حلال نيست مگر آنچه كه از سهم و مال خودم مصرف كنم . مسلم بن ابراهيم از سلام بن مسكين ، از عمران نقل مىكند * عمر بن خطاب هر گاه نيازمند مىشد از سرپرست بيت المال قرض مىگرفت . گاهى تنگدستى عمر چندان طول مىكشيد كه سرپرست بيت المال مىآمد و رسما از او مطالبه مىكرد و او به چاره انديشى مىافتاد . گاهى هم سهمى به عمر مىرسيد و وام خود را پرداخت مىكرد . عبد الملك بن عمر و ابو عامر از عيسى بن حفص ، از قول مردى از بنى سلمه ، از يكى از فرزندان براء بن معرور نقل مىكرد روزى عمر بيرون آمد و به منبر رفت و از بيمارىاى شكايت داشت براى او عسل را سفارش كردند و در بيت المال هم كوزهاى عسل بود . عمر خطاب به مسلمانان گفت : اگر شما اجازه مىدهيد عسل بر مىدارم و گر نه براى من حرام است و حاضران به او اجازه دادند . ابو ضمرة انس بن عياض ليثى از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عاصم پسر عمر بن خطاب نقل مىكند كه مىگفته است عمر مرا احضار كرد ، و من كنار سجادهء نماز او رفتم كه نماز صبح يا نماز ظهر بود . گفت : به خدا سوگند من پيش از آنكه خلافت را بر عهده بگيرم اين بيت المال را براى خودم جز به مقدار حق روا نمىدانستم و از هنگامى هم كه عهدهدار كار شدهام هيچ چيز را از آن حرامتر براى خود نمىدانم و همچنان در دست من مانند امانت است ، يك ماه از بيت المال هزينه تو را پرداختم و اكنون هم بيشتر به تو پرداخت نخواهم كرد ، ولى مىتوانم از محصول زمين خودم در غابه تو را كمك و يارى دهم . بنابر اين محصول آن را جمع كن و به فروش و آن سرمايه را نزد يكى از بازرگانان خويشاوندت ببر و با او همكارى كن و چون چيزى خريد با او شركت كن و از سود آن براى خود و خانوادهات خرج كن . عارم بن فضل از حماد بن سلمه ، از حميد ، از حسن نقل مىكند عمر دختركى را ديد كه سخت لاغر بود . گفت : اين دخترك كيست ؟ عبد الله بن عمر گفت : پدر جان اين يكى از دختركان خودتست . گفت : اين كدام دختر من است ؟ عبد الله گفت : دختر من است ، گفت : چه چيزى او را اين چنين لاغر كرده است ؟ عبد الله گفت : سختگيرى تو كه هزينهاى براى او نمىپردازى . عمر گفت : اى مرد نبايد من تو را نسبت به فرزندانت بفريبم [ تصور كنى من