ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
235
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) پرسيدند چه كسى را به خلافت برگزيدى ؟ گفت : عمر را . گفتند : پاسخ پروردگارت را چه مىدهى ؟ گفت : شما دو نفر مرا از خدا مىترسانيد ؟ همانا من به خدا و به عمر از شما داناترم ، خواهم گفت بهترين بندگانت را بر آنان خليفه كردم . واقدى از اسامة بن زيد ليثى ، از محمد بن حمزة بن عمرو ، از پدرش نقل مىكند ابو بكر شامگاه دوشنبه يا شب سه شنبه هشت روز باقى مانده از جمادى الآخره سال سيزدهم در گذشت و عمر از صبح سه شنبه يعنى همان روز كه شب آن ابو بكر مرده بود خلافتش را شروع كرد . اسباط بن محمّد از اشعث ، از حسن نقل مىكند كه مىگفته است تا آنجا كه گمان مىكنم نخستين خطبهاى كه عمر براى ما ايراد كرد پس از حمد و ثناى خداوند چنين بود كه گفت : من گرفتار شما و شما گرفتار من شديد و من پس از دو دوست خود بر شما خلافت مىكنم هر كس پيش ما باشد خودمان كارهاى او را بر عهده مىگيريم و هر گاه كسانى از ما غايب و دور بودند ما اهل امانت و قوت را فرماندهى مىدهيم ، هر كس نيكى كند ما هم بر نيكى مىافزاييم و هر كس بدى كند او را عقوبت مىكنيم و خداوند متعال گناهان ما و شما را بيامرزاد . ابو معاويه ضرير از اعمش ، از جامع بن شداد ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است همين كه عمر به منبر رفت ، نخستين سخن او اين بود ، خدايا من تندخويم مرا ملايم گردان و من ناتوانم نيرومندم گردان و من بخيل هستم سخاوتمندم گردان . وهب بن جرير از شعبه ، از جامع بن شداد ، از قول يكى از خويشاوندانش نقل مىكند كه مىگفته است * شنيدم عمر بن خطاب اين سه كلمه را مىگويد ، خداوندا ناتوانم نيرومندم گردان ، خداوندا تندخويم ملايمم گردان ، خداوندا بخيلم مرا بخشنده و سخى گردان . [ 1 ] عفان بن مسلم و وهب بن جرير از جرير بن حازم ، از حميد بن هلال از قول كسى كه در مرگ ابو بكر حضور داشته است نقل مىكند * چون عمر از دفن ابو بكر فارغ شد و دست خود را از خاك گور او تكان داد همان جا براى ايراد سخنرانى به پا خاست و گفت : خداوند مرا به شما و شما را به من گرفتار ساخت و مرا پس از دو دوست من ميان شما باقى گذارد و به خدا سوگند هر كار در اين جا پيش آيد هيچ كس جز خودم عهدهدار آن نخواهد بود ، در
--> [ 1 ] . با اين اقرار صريح آيا بزرگان اصحاب حق اعتراض بر ابو بكر نداشتهاند كه چنين كسى را بدون رايزنى به حكومت نگمارد ؟ ! - م .