ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

219

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مىكنى . گويد ، دوست من گفت : اى ابا يقظان او ميهمان من است لطفا آرام بگير و من دانستم كه او عمار است . يزيد بن هارون از جرير بن حازم ، از سعيد بن ابى مسلمه ، از ابو نضرة ، از مطرف نقل مىكند كه مىگفته است * خود عمار را ديدم كه به دوختن پوست روباه مشغول بود و پارچه مىبريد . موسى بن اسماعيل از وهيب ، از داود ، از عامر نقل مىكند * مسأله‌اى از عمار پرسيدند ، گفت : آيا اين كار اتفاق افتاده است ؟ گفتند : نه . گفت : پس رهايمان كنيد اگر اتفاق افتاد براى شما تكليف آن را روشن مىكنيم . فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى از سفيان ، از اعمش ، از ابراهيم تيمى ، از حارث بن سويد نقل مىكند كه مىگفته است * كسى از عمار بن ياسر نزد عمر سعايت كرده بود چون اين سخن به عمار رسيد دست بر آسمان بر افراشت و گفت : پروردگارا در اين باره اگر بر من دروغ بسته است در اين جهان او را نعمت ده و او را سالار و فرمانروا گردان . [ 1 ] عفان بن مسلم از خالد بن عبد الله ، از داود ، از عامر نقل مىكند * عمر به عمار گفت : آيا عزل كردن ما تو را ناراحت كرد ؟ گفت : اكنون كه اين سخن را مىگويى وقتى كه مرا منصوب كردى ناراحت شدم و هنگامى كه مرا عزل كردى باز هم ناراحت شدم . عفان بن مسلم و مسلم بن ابراهيم هر دو از اسود بن شيبان ، از ابو نوفل بن ابى عقرب نقل مىكنند عمار بن ياسر از همگان بيشتر سكوت مىكرد و كمتر سخن مىگفت و همواره مىگفت : از فتنه به خدا پناه مىبرم ، از فتنه به خدا پناه مىبرم و چه آزمون و گرفتارى بزرگ كه براى او پيش آمد . ابو داود طيالسى از شعبه ، از عمرو بن مرة نقل مىكند كه مىگفته است از عبد الله بن سلمه شنيدم كه مىگفت عمار بن ياسر را روز جنگ صفين ديدم پير مردى سياه‌چرده و زوبين در دست او بود و مىلرزيد ، پرچم هم در دست او بود در اين هنگام به عمرو بن عاص نگريست و گفت : اين پرچم كه در دست من است سه بار با همين پرچم در ركاب رسول خدا جنگ كردم و اين مرتبه چهارم است كه با اين پرچم هستم و به خدا قسم بر فرض كه ما را چنان بزنند كه به نخلستانهاى منطقهء هجر برسيم باز هم مىدانم ما بر حق

--> [ 1 ] . به ابن اثير ، النهاية ، ج 5 ، ص 201 ، مراجعه فرماييد كه همين گفتار عمار را شاهد آورده است .