ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

220

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) هستيم و آنان بر گمراهى . يحيى بن عباد هم از شعبه ، از عمرو بن مرة ، از عبد الله بن سلمه نقل مىكند كه مىگفته است * روز جنگ صفين عمار بن ياسر را ديدم پيرمردى سياه‌چرده و بلند قامت بود ، زوبينى در دست داشت و دستش مىلرزيد و مىگفت : سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اگر ما را چنان بزنند كه تا نخلستانهاى هجر عقب‌نشينى كنيم باز هم مىدانم ما بر حقيم و آنان بر باطل . گويد ، پرچم هم به دست او بود و گفت : اين پرچمى است كه دو بار زير آن در التزام ركاب پيامبر جنگ كرده‌ام و اين دفعه سوم است . فضل بن دكين از موسى بن قيس حضرمى ، از سلمة بن كهيل نقل مىكند * عمار بن ياسر روز جنگ صفين مىگفته است ، بهشت زير درخشش شمشير است و آدم تشنه لب خود را به آب مىرساند و امروز من ياران خودم محمد ( ص ) و حزب او را ديدار خواهم كرد و به خدا سوگند اگر ما را چنان بزنند كه تا نخلستانهاى هجر عقب‌نشينى كنيم ، مىدانم كه من بر حق هستم و ايشان بر باطل ، به خدا سوگند با همين پرچم سه بار در التزام پيامبر ( ص ) جنگ كرده‌ام و اين بار هم چون يكى از آنهاست . وكيع بن جراح از سفيان ، از حبيب بن ابى ثابت ، از ابو البخترى نقل مىكند * روز جنگ صفين عمار بن ياسر گفت : براى من اندكى شير بياوريد كه پيامبر ( ص ) به من فرموده است آخرين آشاميدنى كه از دنيا مىآشامى اندكى شير است ، برايش شير آوردند و نوشيد و حمله كرد و شهيد شد . فضل بن دكين هم با همين سلسله سند نقل مىكند * روز جنگ صفين براى عمار شير آوردند ، خنديد و گفت : رسول خدا ( ص ) به من فرمود : آخرين آشاميدنى كه در دنيا خواهى آشاميد اندكى شير است و پس از آن مىميرى . واقدى از يعقوب بن عبد الله قمى ، از جعفر بن ابى مغيرة ، از سعيد بن عبد الرحمن بن ابزى ، از پدرش ، از عمار بن ياسر نقل مىكند * چون او به سوى صفين حركت مىكرد كنار رودخانهء فرات گفت : خدايا اگر بدانم خشنودى تو در آن است كه خويشتن را از اين كوه به زمين پرت كنم ، اين كار را انجام خواهم داد ، خدايا اگر بدانم خشنودى تو در آن است كه آتشى بزرگ بر افروزم و خود را در آن اندازم چنان خواهم كرد ، خدايا اگر بدانم خشنودى تو در آن است كه خود را در اين آب غرقه كنم چنان خواهم كرد و من جنگ نمىكنم مگر اينكه طالب رضاى تو هستم و اميدوارم مرا نااميد نگردانى و من رضاى تو را مىخواهم .