ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
201
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) جدا نخواهم شد . عمر ، ابو رويحه را در عمل ديوان شام همراه بلال قرار داد و به مناسبت دوستى بلال و ابو رويحه سرپرستى ديوان حبشه هم بر عهدهء خاندان خثعم گذاشته شد كه تا امروز در شام به همان ترتيب است . محمد بن عبيد طنافسى و فضل بن دكين از مسعودى ، از قاسم بن عبد الرحمن نقل مىكنند * نخستين كس كه در اسلام اذان گفت بلال بود . واقدى از موسى بن محمد بن ابراهيم بن حارث تيمى ، از پدرش نقل مىكند * چون بلال از گفتن اذان فارغ مىشد و مىخواست به پيامبر ( ص ) بفهماند كه اذان تمام شده است ، بر در حجره مىايستاد و مىگفت : حى على الصلاة حى على الفلاح ، اى رسول خدا هنگام نماز است . واقدى مىگويد : همين كه پيامبر ( ص ) از حجره بيرون مىآمدند و بلال ايشان را مىديد شروع به اقامه گفتن مىكرد . عبيد الله بن موسى از اسرائيل ، از جابر ، از عامر نقل مىكرد * پيامبر ( ص ) سه مؤذن داشتند ، بلال ، ابو محذوره و عمرو بن ام مكتوم ، هر گاه بلال نبود ابو محذوره اذان مىگفت و هر گاه آن دو نبودند عمرو بن ام مكتوم اذان مىگفت . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب ، از ابن ابى مليكة يا كس ديگرى غير از او نقل مىكند * پيامبر ( ص ) روز فتح مكه به بلال دستور فرمود بر فراز كعبه اذان بگويد . حارث بن هشام و صفوان بن اميه هم نشسته بودند . يكى از آن دو به ديگرى گفت : اين حبشى را ببين ، و او پاسخ داد اگر خداوند اين را دوست نداشته باشد تغيير مىدهد . ابو غسان مالك بن اسماعيل نهدى ، از شريك ، از سماك بن حرب ، از جابر بن سمرة نقل مىكند * بلال همين كه خورشيد به نقطه زوال - نيمروز مىرسيد يا غروب مىكرد اذان مىگفت و اقامه را كمى به تأخير مىانداخت . ولى هيچ گاه اذان را از وقت مقرر ديرتر نمىگفت . عفان بن مسلم و عارم مىگفتند حماد بن سلمه ، از ثابت ، از انس بن مالك نقل مىكرد * بلال براى اذان گفتن بالا مىرفت و چنين مىگفت « بلال را چه مىشود مادرش به عزايش بگريد و پيشانى او به خون آغشته گردد و زخمى شود . » [ 1 ] واقدى از عبد الله بن عمر ، از نافع ، از ابن عمر نقل مىكند * چوبدستى پيامبر ( ص ) را
--> [ 1 ] . ما لبلالا ثكلته امّه * و ابتلّ من نضج دم جبينه