ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
202
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) معمولا پيشاپيش رسول خدا مىبردند و روز عيد فطر و قربان بلال آن را حمل مىكرد . واقدى مىگويد : بلال به هنگام نماز آن را مقابل خود مىنهاد و معمولا آن نمازها در فضاى آزاد گزارده مىشد . واقدى از ابراهيم بن محمد بن عمار بن سعد قرظ ، از پدرش ، از جدش نقل مىكند * بلال در نمازهاى عيد و طلب باران چوبدستى رسول خدا را پيشاپيش آن حضرت مىبرد . اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس مدنى از عبد الرحمن بن سعد بن عمار بن سعد بن عمار بن سعد مؤذن همچنين عبد الله بن محمد بن عمار بن سعد ، و عمار بن حفص بن عمر بن سعد ، و عمر بن حفص از پدران و نياكان خود نقل مىكردند * نجاشى براى رسول خدا ( ص ) سه چوبدستى فرستاد . پيامبر ( ص ) يكى را براى خود برداشت و يكى را به على ( ع ) و ديگرى را به عمر بن خطاب داد ، و بلال همان چوبدستى را كه رسول خدا براى خود انتخاب فرموده بود در روزهاى عيد فطر و قربان پيشاپيش مىبرد و در محل نماز آن را مىنهاد و پس از نماز آن را مىبرد . پس از رحلت رسول خدا بلال همچنان آن را براى ابو بكر حمل مىكرد و بعد سعد قرظ كه مؤذن عمر بود آن را براى عمر و عثمان مىبرد و به جانب قبله در محل نماز مىنهاد و به آن سو نماز مىگزاردند . عبد الرحمن بن سعد مىگويد : آن همين چوبدستى است كه امروز هم آن را مقابل امرا مىنهند . گويند : و چون رسول خدا رحلت فرمود ، بلال نزد ابو بكر آمد و گفت : اى خليفهء رسول خدا من از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : برترين عمل مؤمن جهاد در راه خداست . ابو بكر گفت : مىخواهى چه كنى ؟ گفت : مىخواهم در راه خدا به جهاد بروم تا بميرم . ابو بكر گفت : تو را به حق خدا و به حق و حرمت خود سوگندت مىدهم من پير و ناتوان شدهام و مرگم نزديك است . بلال با ابو بكر باقى ماند و چون ابو بكر درگذشت بلال پيش عمر آمد و به او همان سخن را گفت كه به ابو بكر گفته بود . عمر هم همان گونه كه ابو بكر گفته بود پاسخ داد ولى بلال نپذيرفت . عمر گفت : در اين صورت اذان گفتن را به چه كسى واگذارم ؟ بلال گفت : به سعد كه براى پيامبر ( ص ) هم اذان مىگفته است . عمر ، سعد را خواست و اذان گفتن را براى او و فرزندانش پس از او مقرر كرد . واقدى از موسى بن محمد بن ابراهيم بن حارث تيمى ، از پدرش نقل مىكند پس از رحلت رسول خدا ( ص ) تا پيكر مقدس را دفن نكرده بودند بلال اذان مىگفت و چون اشهد ان محمد رسول الله مىگفت مردم در مسجد با صداى بلند مىگريستند . گويد : چون