ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

199

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) بلال بن رباح آزاد كردهء ابو بكر و كنيه‌اش ابو عبد الله است و از كسانى است كه در سراة متولد شده و نام مادرش حمامه است و بردهء يكى از خاندان بنى جمح بوده است . اسماعيل بن ابراهيم از يونس ، از حسن نقل مىكند * رسول خدا ( ص ) مىفرموده است : بلال پيشگام مسلمانان حبشه است . واقدى از معاوية بن عبد الرحمن بن ابى مزرد ، از يزيد بن رومان ، از عروة بن زبير نقل مىكند * بلال بن رباح از مسلمانان مستضعف بود كه چون مسلمانان شد او را شكنجه مىدادند تا از اسلام برگردد . بلال هرگز يك كلمه از آنچه آنان مىخواستند به زبان نياورد و كسى كه او را شكنجه مىداد امية بن خلف بود . عثمان بن عمر و محمد بن عبد الله انصارى از ابن عون ، از عمير بن اسحاق نقل مىكنند * چون بلال را به سختى شكنجه مىدادند مىگفت : احد احد . به او مىگفتند : چيزى را كه ما مىگوييم بگو ، و مىگفت : زبان من آن را درست نمىتواند بگويد . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب ، از محمد نقل مىكند * صاحبان بلال او را مىگرفتند بر زمين مىانداختند و روى او ريگ گرم و پوست گاو مىانداختند و مىگفتند : خداى تو لات و عزّى هستند و او مىگفت : احد و احد . گويد ، ابو بكر آمد و گفت : اين انسان را چرا شكنجه مىكنيد ؟ و او را به هفت وقيه طلا خريد و آزاد كرد و چون اين موضوع را به پيامبر گفت ، فرمود : در پرداخت آن مبلغ مرا هم شريك كن ، گفت : اكنون او را آزاد كرده‌ام . عبد الله بن زبير حميدى از سفيان بن عيينه ، از اسماعيل بن ابى خالد ، از قيس نقل مىكند * ابو بكر ، بلال را به پنج وقيه خريد و آزاد كرد . فضل بن دكين و عبد الملك بن عمرو عقدى و احمد بن عبد الله بن يونس از عبد العزيزى بن عبد الله بن ابى سلمه ، از محمد بن منكدر ، از جابر بن عبد الله نقل مىكنند * عمر مىگفته است : ابو بكر سرور ماست و سرور ما را هم آزاد كرد و منظورش بلال بود . جرير بن عبد الحميد ضبّى از ليث ، از مجاهد در تفسير اين آيه كه خداوند مىفرمايد « دوزخيان مىگويند ، براى ما چه پيش آمده است كه مردانى را كه از بدكاران مىشمرديم و