ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

192

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) آن را فرستاد و طلحه درگذشت و او را كنار شط كلّاء [ 1 ] به خاك سپردند ، يكى از خويشاوندانش او را در خواب ديد كه مىگويد نمىخواهيد مرا از اين آب نجات دهيد ؟ من غرقه شدم و اين سخن را سه بار تكرار كرد ، گورش را شكافتند و ديدند همچون كناره جوى سبز شده و پر آب است ، آب را كشيدند و او را از گور بيرون آوردند ، ريش و چهره‌اش كه روى خاك بود پوسيده شده بود . خانه‌اى از خانه‌هاى ابو بكره را خريدند و او را در آن به خاك سپردند . واقدى از محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن محمد بن طلحه نقل مىكند كه مىگفته است * طلحه كه خدايش رحمت كناد ، در جنگ جمل روز پنجشنبه دهم جمادى الآخرة سال سى و شش كشته شد و به هنگام مرگ شصت و چهار سال داشت . واقدى از اسحاق بن يحيى ، از قول عيسى پسر طلحه نقل مىكند * طلحه به هنگام مرگ شصت و دو ساله بوده است . ابو معاويه ضرير از ابو مالك اشجعى ، از ابو حبيبه كه از بردگان طلحه است نقل مىكند كه مىگفته است * پس از آنكه على ( ع ) از موضوع جنگ جمل فارغ شد ، عمران پسر طلحه به حضور او آمد ، على ( ع ) به او خوشامد گفت و فرمود : اميدوارم خداوند من و پدرت را از آنان قرار دهد كه مىفرمايد « برادرانند و بر تختهاى روياروى نشسته‌اند [ 2 ] » دو مرد كه در گوشه‌اى نشسته بودند گفتند : خداوند عادل‌تر از اين است كه چنين فرمايد ، ديروز آنان را مىكشتى و در بهشت برادران و بر تختهاى روياروى خواهيد بود ؟ على ( ع ) فرمود : برخيزيد و دور شويد به دورترين نقطهء زمين . اگر من و طلحه مستحق اين لطف نباشيم پس چه كسى شايستهء آن است ؟ آن گاه به عمران پسر طلحه فرمود : خاندان تو در چه حال‌اند ، چه كسانى از كنيزان و همسران پدرت باقى مانده‌اند ؟ اما ما زمينهاى شما را به قصد تصرف نگرفته‌ايم بلكه از ترس اينكه مردم آن را غارت نكنند گرفته‌ايم . فلانى برخيز و همراه او پيش پسر قرظه برو و به او دستور بده كه زمين و محصول غله آنها را مسترد دارد ، و به عمران فرمود : اى برادرزاده اگر حاجت و نيازى داشتى پيش ما بيا . عبد الله بن نمير از طلحة بن يحيى از ابو حبيبه نقل مىكند * عمران بن طلحه نزد

--> [ 1 ] . كلّاء ، به معنى كنار جوى است و نام جويى در بصره است ، رك : ياقوت حموى ، معجم البلدان ، ج 7 ، چاپ مصر ، ص 268 . - م . [ 2 ] . آيهء 47 سورهء پانزدهم - حجر . - م .