ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
171
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) ابو بكر گفت اين كس رسول خدا ( ص ) بوده است . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از ثابت ، از سميه نقل مىكند * عايشه اين شعر را خواند : « آن كس كه همواره اشكش ريزان است سرانجام يك بار از پاى در مىآيد و بر او گريسته مىشود . » ابو بكر همان آيه را تلاوت كرد . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از ثابت نقل مىكند * ابو بكر به اين شعر تمثل مىزد : « همواره خبر مرگ دوستى را مىدهى سرانجام خودت هم چون او مىشوى آرى جوانمرد اميدوار است كه اميد پيش از او بميرد . [ 1 ] » فضل بن دكين از مالك بن مغول ، از ابو السفر نقل مىكند كه مىگفته است * ابو بكر بيمار شد به او گفتند : آيا پزشك برايت بياوريم ؟ گفت : پزشك مرا ديد و فرمود من هر آنچه بخواهم انجام مىدهم . روح بن عبادة از هشام بن ابى عبد الله ، از قتادة نقل مىكند كه مىگفته است * براى من نقل كردند ابو بكر مىگفته است : دوست مىداشتم علفى مىبودم و چرندگان مرا مىخوردند . عبد العزيز بن عبد الله اويسى از ليث بن سعد ، از عقيل ، از ابن شهاب نقل مىكند * ابو بكر و حارث بن كلدة با يك ديگر از گوشت پختهاى كه براى ابو بكر هديه آورده بودند مىخوردند . ناگاه حارث به ابو بكر گفت : اى خليفهء رسول خدا دست از اين غذا بكش كه مسموم است و زهر آن پس از يك سال اثر مىگذارد و من و تو در يك روز خواهيم مرد . گويد : ابو بكر از خوردن دست كشيد و آن هر دو همچنان عليل و بيمار بودند تا آنكه پس از يك سال در يك روز هر دو مردند . محمد بن حميد عبدى از معمر ، از هشام بن عروة ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * اگر نسبت به خمس اموال خود وصيت كنم بيشتر دوست مىدارم تا نسبت به يك چهارم ، و اگر نسبت به يك چهارم وصيت كنم خوشتر مىدارم تا نسبت به يك سوم و كسى كه نسبت به يك سوم وصيت مىكند چيزى را رها نكرده است ، چيزى باقى نگذاشته است .
--> [ 1 ] . لا تزال تنعى حبيبا حتى تكونه * و قد يرجو الفتى الرجا يموت دونه