ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

172

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابى سبرة ، از عبد المجيد بن سهيل ، از ابو سلمة بن عبد الرحمن و بردان بن ابو النضر از محمد بن ابراهيم بن حارث تيمى و عمرو بن عبد الله بن عنبسة از ابو النضر ، از عبد الله بهىّ در حالى كه اسناد حديث ايشان در مواردى مشترك است از همگان نقل مىشود * چون بيمارى ابو بكر سنگين شد عبد الرحمن بن عوف را فرا خواند و گفت : نظرت را دربارهء عمر بگو ، عبد الرحمن گفت : در هر موردى كه از من مىپرسى خودت به آن داناترى . ابو بكر گفت : بر فرض كه چنين باشد ، باز هم نظر خود را بگو . عبد الرحمن گفت : به خدا سوگند كه او بهتر از آن است كه تو مىپندارى ، ابو بكر آن گاه عثمان بن عفان را خواست و گفت : در مورد عمر نظر خود را بگو ، گفت : تو از ما به او داناترى . ابو بكر گفت : با وجود اين نظرت را بگو . عثمان گفت : من به درستى مىدانم كه باطن او بهتر از ظاهر اوست و ميان ما كسى همچون او نيست . ابو بكر گفت : خدا تو را رحمت كند . به خدا سوگند اگر او را رد مىكردى من كس ديگرى غير از تو را به جانشينى خود بر نمىگزيدم . ابو بكر علاوه بر آن دو با ابو الاعور سعيد بن زيد و اسيد بن حضير و برخى ديگر از مهاجران و انصار مشورت كرد . اسيد گفت : من او را گزيده‌ترين اشخاص پس از تو مىدانم او در قبال كار خوب راضى است و در قبال كار ناپسند خشمگين و آنچه در نهان دارد بهتر از آن است كه آشكار مىسازد و هيچ كس تواناتر از او امر خلافت را بر عهده نمىگيرد . برخى از اصحاب پيامبر ( ص ) شنيدند كه عبد الرحمن و عثمان نزد ابو بكر رفته‌اند و او با آن دو خلوت و رايزنى كرده است ، نزد ابو بكر آمدند و يكى از ايشان گفت : جواب خدا را چه مىدهى اگر از تو بپرسد چرا عمر را به جانشينى خود برگزيدى ؟ و حال آنكه خودت درشتى و خشونت او را مىبينى . ابو بكر گفت : مرا بنشانيد . آن گاه گفت : مرا از خداوند مىترسانيد هر كس از امارت بر شما ظلم و ستمى را اراده كند خوار و زبون شود ، به خدا خواهم گفت پروردگارا بهترين بندگانت را بر ايشان گماشتم ، و اين سخن را كه به تو گفتم به ديگران هم كه در پى تو هستند ابلاغ كن . ابو بكر سپس دراز كشيد و عثمان بن عفان را خواست و به او گفت : بنويس « به نام خداوند بخشندهء مهربان . اين عهدى است كه ابو بكر بن ابى قحافه در آخرين مرحلهء زندگى خود در دنيا و در حالى كه از آن بيرون مىرود و در نخستين مرحلهء آخرت كه در آن وارد مىشود انجام مىدهد . در دم مرگ كه كافر هم به مرگ ايمان مىآورد و فاجر هم به آن يقين مىكند و دروغگو هم آن را تصديق مىكند ، من پس از خود عمر بن خطاب را بر شما جانشين مىكنم . حرف او را بشنويد و فرمانبردارش