ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
168
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) از بيت المال در دست او نبود ، چون ابو بكر مرد عايشه غلام و دو شتر شيرى و كنيز را نزد عمر فرستاد . عمر گفت : خداى ابو بكر را رحمت كناد كه اشخاص پس از خود را به زحمت انداخت . دو شتر شيرى و غلام را پذيرفت و كنيز را براى ايشان باز پس فرستاد . عمرو بن عاصم از همام ، از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * چون ابو بكر را مرگ فرا رسيد و محتضر شد مرا خواست و گفت : از همه بيشتر پس از مرگ خود ميان خانوادهام بىنيازى تو را دوست مىدارم و فقر و تنگدستى تو بر من بسيار دشوار و سخت است . به همين جهت از نخلستانى در منطقهء عاليه مدينه محصول بيست خروار خرما را به تو اختصاص مىدهم و اگر هم خرما بن تازهاى در آن غرس كردى محصول خرماى يك سال آن از تو خواهد بود و اين مال وارث است و مواظب دو برادر و دو خواهر خود باش . عايشه مىگويد : گفتم فقط يك خواهر دارم كه همان اسماء است ، گفت : فرزندى هم كه در شكم همسرم دختر خارجه است ، به قلب من چنين خطور كرده كه دختر است . گويد ، پدرم گفت : نسبت به اين دختر هم خيرانديش باش و ام كلثوم متولد شد . واقدى از افلح بن حميد ، از پدرش نقل مىكند * مزرعهاى كه ابو بكر به عايشه در منطقهء بالاى مدينه واگذار كرد از زمينهاى بنى نضير بود و از منطقهء چاه حجر و پيامبر ( ص ) آن زمين را به ابو بكر بخشيده بود و ابو بكر آن را آباد كرده و خرما در آن كاشته بود . ابو سهل نصر بن باب از داود بن ابى هند ، از عامر نقل مىكند * چون ابو بكر محتضر شد به عايشه گفت : اى دختركم مىدانى كه تو محبوبتر و گرامىتر مردم در نظر منى و من زمينى را كه خودت مىدانى كجا قرار دارد به تو بخشيدهام اكنون ميل دارم آن را به خودم برگردانى تا ميان همهء وارثان من بالسويه تقسيم شود و بر طبق دستور العمل قرآن باشد و من خداى خود را در حالى ملاقات كنم كه برخى از فرزندانم را به ديگران ترجيح نداده باشم . وكيع بن جراح و ابو اسامة از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكنند كه مىگفته است * ابو بكر هيچ درم و دينارى از هيچ نوع باقى نگذاشت . وكيع بن جراح و عبد اللَّه بن نمير و يعلى بن عبيد از اسماعيل بن ابى خالد ، از عبد اللَّه بهىّ آزاد كردهء زبير ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * چون پدرم محتضر شد اين شعر حاتم را خواندم : « به جان تو سوگند كه ثروت براى جوانمرد كارى نمىكند آن گاه كه