ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

169

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) سينه‌اش تنگ و جان به گلويش برسد [ 1 ] » . ابو بكر گفت : دختركم چنين مگو ولى اين آيات را بخوان « و بيهوشى مرگ فرا رسيد به راستى اين آن چيزى است كه از آن مىگريختى . [ 2 ] » چون من مردم اين دو ملافه مرا بشوييد و مرا در همين دو كفن كنيد كه آدم زنده به لباس جديد از مرده نيازمندتر است . يعلى و محمد پسران عبيد از موسى جهنى ، از ابو بكر بن حفص بن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * عايشه در احتضار ابو بكر بر بالين او آمد و به همان شعر تمثل جست ، ابو بكر طورى به عايشه نگريست كه گويى خشمگين است و گفت : اى مادر مؤمنان چنين نيست بلكه « و بيهوشى مرگ فرا رسيد به راستى اين آن چيزى است كه از آن مىگريختى . » آن گاه خطاب به عايشه گفت : من نخلستانى را به تو بخشيده بودم و در نفس من از آن چيزى است . آن را در مجموعه ميراث برگردان . گفت : آرى برگرداندم . ابو بكر گفت : من از هنگامى كه عهده‌دار كار مسلمانان شده‌ام هيچ درم و دينارى از بيت المال برنداشته‌ام ولى از گندم نيم كوب آنان و از جامه‌هاى خشن براى خوراك و پوشاك استفاده كرده‌ام و از اموال مسلمانان هيچ بيش و كمى در دست ما نيست مگر همين برده حبشى و اين شتر آبكش و همين قطيفهء نيم‌دار و چون مردم اينها را پيش عمر بفرست و ابراء ذمه كن . عايشه گويد : چنان كردم و چون فرستاده پيش عمر رسيده بود سخت گريسته بود ، آن چنان كه اشكش بر زمين روان شده بود و گفته بود : خداى ابو بكر را رحمت كناد كه افراد بعد از خود را به زحمت انداخت و اين جمله را دو بار تكرار كرده بود . آن گاه گفته بود : اى غلام اين اموال را بگير و بردار . عبد الرحمن بن عوف گفته بود : سبحان الله بايد از خاندان ابو بكر برده‌اى حبشى و شترى آبكش و قطيفهء نيمدارى كه به پنج درم نمىارزد پس گرفته شود . عمر به عبد الرحمن گفته بود تو چه مىگويى ؟ گفته بود : اينها را براى عيال ابو بكر برگردان ، عمر گفته بود : نه سوگند به كسى كه محمد ( ص ) را به حق و راستى برانگيخته است كه اين موضوع در ولايت من هرگز صورت نخواهد گرفت ، ابو بكر هنگام مرگ خود را از آنها خلاص كرد و من آنها را به عيال او برگرداندم ، نه مرگ نزديك‌تر از اين است . ابو اسامة حمّاد بن اسامه از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكند * در بيمارى مرگ ابو بكر اين شعر را خوانده است :

--> [ 1 ] . لعمرك ما يفنى الثراء عن الفنى * اذا حشرجت يوما و ضاق بها الصدر [ 2 ] . آيهء 19 سورهء پنجاهم - ق . - م .