ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

158

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) همانا من از احكام پيروى مىكنم و از خود بدعتى نخواهم آورد ، اگر نيكو رفتار كردم مرا يارى دهيد و اگر از راه راست منحرف شدم مرا به راه راست بياوريد . فضل بن دكين و شعيب بن حرب از مالك بن مغول ، از طلحة بن مصرّف نقل مىكنند كه مىگفته است از عبد الله بن اوفى پرسيدم آيا پيامبر ( ص ) در مورد شخصى وصيت فرموده بود ؟ گفت : نه . گفتم : پس چگونه مىخواست براى مردم وصيتى بنويسد و مردم هم مأمور به اجراى آن بودند ؟ گفت : رسول خدا ( ص ) در مورد قرآن كه كتاب الهى است وصيت كرد . گويد : هذيل هم مىگفت خيال مىكنيد ابو بكر حاضر بود بر وصى رسول خدا فرماندهى كند ؟ ابو بكر دوست مىداشت در اين مورد دستورى و فرمانى را مىيافت و آن را چون مهار بر بينى خود مىافكند . وكيع بن جراح از ابو بكر هذلى ، از حسن نقل مىكند على ( ع ) مىفرمود : چون پيامبر ( ص ) رحلت فرمود در اين كار نظر كرديم و ديديم پيامبر ( ص ) ابو بكر را براى نماز گزاردن مقدم داشت و ما براى امر دنياى خود به همان كسى راضى شديم كه پيامبر او را براى امر دين ما برگزيده بود و همو را براى فرماندهى مقدم داشتيم . [ 1 ] وكيع بن جراح از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از ارقم بن شرحبيل ، از ابن عباس نقل مىكند چون پيامبر ( ص ) در بيمارى خود در حالى كه ابو بكر با مردم نماز مىگزارد به مسجد آمد دنبالهء قرائت نماز را از آنجا كه ابو بكر رسيده بود گرفت و شروع فرمود . وكيع بن جراح از نافع بن عمر ، از ابن ابى مليكه نقل مىكند مردى به ابو بكر گفت : اى خليفهء خدا . گفت : من خليفهء خدا نيستم ، بلكه من خليفهء رسول خدايم و به همين لقب سخت خرسندم . عبد الله بن زبير حميدى مكى از سفيان بن عيينه ، از وليد بن كثير ، از ابن صياد ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند چون رسول خدا رحلت فرمود مكه سراپا شيون شد ، ابو قحافه پرسيد چه خبر است ؟ گفتند : رسول خدا رحلت فرموده است ، گفت : پس از او چه كسى عهده‌دار كار مردم شده است ؟ گفتند : پسرت ، پرسيد آيا خاندان عبد شمس و خاندان مغيره

--> [ 1 ] . اگر چنين است چرا حضرت على ( ع ) و عده‌اى از اصحاب تا پس از رحلت حضرت زهرا با ابو بكر بيعت نكردند ؟ مسعودى در مروج الذهب و يعقوبى در تاريخ خود و نويسندهء البدء و التاريخ در اين مورد تصريح كرده‌اند . براى اطلاع بيشتر رك : به تعليقات استاد دكتر احمد مهدوى دامغانى بر كشف الحقايق نسفى ، چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران ، 1344 خورشيدى ، ص 255 . - م .