ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

141

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) درشت و ابروان پيوستهء مشكى داشته است . محمد بن عبد اللَّه اسدى از ابو المقدام عمرو بن ثابت ، از پدرش ، از ابو فائد نقل مىكند * مقداد روغن كرچك خورد و مرد . [ 1 ] واقدى از موسى بن يعقوب ، از عمه‌اش ، از مادرش كريمه دختر مقداد نقل مىكند * مقداد در جرف كه سه ميلى مدينه است درگذشت و جنازه‌اش را بر دوش مردان به بقيع آوردند و عثمان بر عفان بر او نماز گزارد . و اين در سال سى و سه بود و مقداد به هنگام مرگ هفتاد سال يا نزديك آن داشت . روح بن عبادة از شعبه ، از حكم نقل مىكند * عثمان بن عفان پس از مرگ مقداد او را ستايش مىكرد . زبير بن عوام اين شعر را خطاب به عثمان خواند : « نمىخواهم تو را ببينم كه پس از مرگ بر من ندبه و زارى كنى در حالى كه در زندگى من زاد و توشه مرا نمىپرداختى [ 2 ] . خباب بن ارت ابن جندلة بن سعد بن خزيمة بن كعب از خاندان بنى سعد بن زيد منات بن تميم است . واقدى مىگويد : اين نسب خبّاب بن ارت را موسى بن يعقوب بن عبد اللَّه بن وهب بن زمعه از ابو الاسود محمد بن عبد الرحمن يتيم عروة بن زبير براى من نقل كرد . همچنين واقدى مىگويد : نوادگان خباب هم همين نسب را نقل مىكردند . گويند ، خبّاب به صورت برده اسير شد و او را در مكه فروختند و ام انمار او را خريد ، اين ام انمار همان ام سباع خزاعى است كه همپيمان عوف بن عبد عوف بن عبد بن حارث بن زهره است . و هم گفته‌اند مادر خباب و مادر سباع بن عبد العزى يك شخص است كه در مكه ختنه مىكرد و به همين جهت است كه حمزه در جنگ احد به سباع بن عبد العزى گفت : اى پسر زنى كه چوچوله مىبريد پيش بيا ، به هر حال خباب به خاندان سباع بستگى داشته و به همين جهت او را از بنى زهره مىشمرند .

--> [ 1 ] . در متن عربى ( خروع ) است كه ظاهرا نوعى كوچك بوده است . رك : ملك مظفر تركمانى ، المعتمد فى الادوية المفرده ، چاپ بيروت ، 1970 ميلادى ، ص 141 . - م . [ 2 ] . لا الفينك بعد الموت تندبنى * و فى حياتى ما زوّدتنى زادى