ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

142

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) عفان بن مسلم از عبد الواحد بن زياد ، از اعمش ، از ابراهيم ، از علقمه نقل مىكند كنيه خباب بن ارت ، ابو عبد اللَّه بوده است . ابو معاويه ضرير و وكيع بن جراح از اعمش ، از ابو الضحى ، از مسروق ، از خباب نقل مىكنند كه مىگفته است من مردى آهنگر بودم و از عاص بن وائل طلب داشتم ، پيش او رفتم و خواستم طلبم را بپردازد . گفت : پرداخت نخواهم كرد مگر آنكه به آيين محمد ( ص ) كافر شوى . گفتم : هرگز كافر نمىشوم تا تو بميرى و دوباره برانگيخته شود . او به ريشخند گفت : من كه پس از مرگ برانگيخته مىشوم و پيش اموال و اولاد خود بر مىگردم در آن هنگام وام خودم را به تو پرداخت خواهم كرد . گويد : شأن نزول اين آيه كه خداوند مىفرمايد « آيا مىبينى آن كس را كه به آيا ما كفر مىورزد و مىگويد به اموال و فرزند خواهيم رسيد . . . و مىآيد به سوى ما تنها [ 1 ] » دربارهء اوست . واقدى از محمد بن صالح ، از يزيد بن رومان نقل مىكند خبّاب پيش از آنكه پيامبر ( ص ) به خانهء ارقم برود و دعوت خود را آنجا آشكار فرمايد مسلمان شده است . واقدى از معاوية بن عبد الرحمن ، از يزيد بن رومان از عروة بن زبير نقل مىكند خباب بن ارت از مستضعفانى بود كه در مكه شكنجه‌اش مىدادند تا از دين خود برگردد . وكيع بن جراح و فضل بن دكين از سفيان ، از ابو اسحاق ، از ابو ليلى كندى نقل مىكنند * خباب آمد و اجازه خواست پيش عمر آيد ، عمر گفت : هيچ كس براى ورود در اين مجلس غير از عمار بن ياسر از تو شايسته‌تر نيست ، و خباب نشانه‌هايى از شكنجه‌هايى كه مشركان او را داده بودند و بر پشت خود به او نشان داد . احمد بن عبد اللَّه بن يونس از حبان بن على ، از مجالد ، از شعبى نقل مىكند * خباب بن ارت نزد عمر آمد . عمر او را روى تشك خود نشاند و گفت : بر روى زمين هيچ كس شايسته‌تر از اين مرد نيست كه اينجا بنشيند مگر يك مرد ديگر . خباب گفت : اى امير مؤمنان آن شخص كيست ؟ عمر گفت : بلال . خباب گفت : اى امير مؤمنان بلال از من سزاوارتر نيست ، چون بلال ميان مشركان كسانى را داشت كه گاه مانع از شكنجه دادن او مىشدند و من هيچ كس را نداشتم . به خاطر دارم روزى مرا گرفتند و آتشى براى من افروختند و سپس

--> [ 1 ] . آيات مباركات 84 - 81 سورهء نوزدهم - مريم - ، براى اطلاع بيشتر ، رك : على بن ابراهيم قمى ، تفسير قمى ، ج 2 ، چاپ استاد سيد طيب موسوى جزائرى ، نجف ، 1387 ق ، ص 55 كه از قول حضرت باقر ( ع ) هم همين شأن نزول را آورده است . - م .