ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

6

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) شهاب بن عباد عبدى از عبد الجبار بن ورد ، از زبير ، از جابر بن عبد الله نقل مىكند * چون معاويه خواست آب چشمه‌اى را كه در احد بيرون آورده بود جارى سازد . برايش نوشتند مجراى آن از محل قبور شهداى احد بايد بگذرد . گويد : معاويه نوشت گورهاى آنان را بشكافيد و من خود ديدم كه اجساد آنان را در حالى كه همچون اشخاص خوابيده بودند بر گردن مردم حمل مىكنند ، گويد : گوشهء بيل به كنار پاى حمزه گير كرد و از آن خون بيرون آمد . سفيان بن عيينه و اسماعيل بن ابراهيم اسدى از قول على بن زيد بن جدعان ، از سعيد بن مسيب نقل مىكنند * على ( ع ) به پيامبر ( ص ) فرمود : آيا با دختر عموى خود حمزه كه بهتر و زيباتر زن است ازدواج نمىكنى ؟ فرمود : مگر نمىدانى كه حمزه برادر رضاعى من است و خداوند در مورد رضاع هم همان مواردى را كه از لحاظ نسب ازدواج با آنان حرام است ، حرام فرموده است . عبد الله بن نمير و محمد بن عبيد از قول اعمش ، از سعد بن عبيدة ، از ابو عبد الرحمن سلمى از على ( ع ) نقل مىكند كه مىگفته است * به پيامبر گفتم : مىبينم در پى ازدواج با زنان قريش هستى ولى بستگان خودمان را رها مىفرمايى ؟ فرمود : مگر كسى را سراغ دارى ؟ گفتم : آرى دختر حمزه ، فرمود : او برادرزادهء رضاعى من است . محمد بن عبد الله انصارى از سعيد بن ابى عروبة ، از قتادة ، از جابر بن يزيد ، از ابن عباس نقل مىكند * ازدواج با دختر حمزه به رسول خدا پيشنهاد شد ، فرمود : او برادرزادهء رضاعى من است و به وسيلهء رضاع همان كسانى كه از طريق نسب محرم هستند ، محرم مىشوند . موسى بن اسماعيل از حماد بن سلمه ، از عمار بن ابى عمار نقل مىكند * حمزه به پيامبر ( ص ) گفت : جبرئيل را همچنان كه هست به او بنماياند ، پيامبر فرمود : تو نمىتوانى او را ببينى . گفت : با وجود اين ، فرمود : در جاى خود بنشين ، گويد : جبرئيل بر روى چوبى كنار كعبه كه مشركان جامه‌هاى خود را بر آن مىافكندند و به طواف مشغول مىشدند فرود آمد و پيامبر به حمزه فرمود : چشم بگشا و بنگر . حمزه نگريست و پاهاى جبرئيل را كه همچون زبرجد سبز بود ديد و بيهوش به رو در افتاد . عبيد الله بن موسى از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از حارثة بن مضرّب ، از على ( ع ) نقل مىكند كه مىگفته است * روز جنگ بدر پيامبر به من فرمود حمزه را پيش من فرا خوان و