ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

50

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) فرمود : من بر ايشان از مردم نجد بيمناكم . ابو براء گفت : من خود آنان را در پناه مىگيرم كه كسى متعرّض آنان نشود . پيامبر ( ص ) هفتاد تن از جوانان انصار را كه جملگى جوان بودند و آنان را قرّاء مىناميدند فرستاد و منذر بن عمرو ساعدى را به سردارى ايشان بداشت و چون به بئر معونة رسيدند - و آن چاهى است از چاههاى بنى سليم ، ميان سرزمينهاى بنى عامر و بنى سليم به ناحيهء معدن - نزول كرده مقام گرفتند و ستوران خود را به چرا فرستادند ، و حرام بن ملحان را با نامهء رسول خدا ( ص ) به نزد عامر بن طفيل فرستادند و عامر به حرام حمله كرد و او را بكشت و بنى عامر را به كمك خواست تا به ياران پيامبر ( ص ) حمله كرده آنها را به قتل آورند . امّا آنان نپذيرفته گفتند : ما پناهى را كه ابو براء داده است ضايع نمىكنيم . او از گروهى از قبائل سليم يارى خواست ، عصيّة و رعل و ذكوان ، و آنان او را به سردارى خود برگزيده با او روى در راه نهادند . از آن جانب ، چون حرام بن ملحان نيامد ، مسلمانان به جستجوى او بر آمده با اين لشكر برخوردند . آنان مسلمانان را در ميان گرفتند و جنگ درگرفت و ياران پيامبر ( ص ) كشته آمدند و آنان هفتاد تن بودند از آن جمله سليم پسر ديگر ملحان و حكم بن كيسان . مسلمانان چون در محاصره افتادند گفتند : پروردگارا ، ما كسى را نمىيابيم كه سلام ما را به حضور پيامبرت برساند مگر خودت . بار خدايا سلام ما را به او ابلاغ فرما . جبرئيل سلام ايشان را به پيامبر ( ص ) ابلاغ كرد و پيامبر ( ص ) فرمود : سلام و درود بر ايشان باد . منذر بن عمرو تنها مانده بود . مشركان گفتند : اگر بخواهى تو را امان مىدهيم . نپذيرفت و خود را به قتلگاه حرام بن ملحان رسانيد و چندان با آنان جنگيد تا كشته شد . و پيامبر ( ص ) فرمود : منذر بن عمرو مىدانست كه كشته مىشود و به پيشباز مرگ رفت و مرگ او را به ميدان كشيد . عمرو بن اميّة ضمرى نيز با اصحاب پيامبر ( ص ) بود كه همگى را جز او كشتند . و عامر بن طفيل به او گفت : مادرم نذر داشته است برده‌يى آزاد كند و تو را به عوض آن برده آزاد مىكنم [ و به علامت آزاد كردن ] موهاى جلو پيشانى او را برچيد . عمرو بن اميّه ميان شهداى مسلمانان جسد عامر بن فهيرة را نديد و از عامر ابن طفيل او را جويا شد . عامر بن طفيل گفت : مردى از بنى كلاب ، نامش جبّار ابن سلمى او را كشته است و گويد چون نيزه بر او زده گفته است به خدا سوگند كه بهشتى و رستگار شدم و جسد او به آسمان رفته است . جبّار بن سلمى چون ديد جسد عامر بن فهيرة به آسمان رفت مسلمان شد . و پيامبر ( ص ) هم در حق او فرموده است : فرشتگان جسد او را