ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

43

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) ابو اسامة حمّاد بن اسامة از هشام بن عروة ، از پدرش ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفت * روز احد چون مشركان به هزيمت رفتند ابليس بانگ برداشت كه اى بندگان خدا پشت سرتان را باشيد . همو گويد ، آنان روى گردانيدند و با مسلمانانى كه پشت سرشان بودند درگير شدند . حذيفه چون ديد پدرش يمان را شمشير مىزنند ، بانگ برداشت كه اى مسلمانان اين پدر من است پدرم ، و به خدا قسم آنان دست برنداشتند تا يمان را كشتند . حذيفه گفت : خدا شما را ببخشد . عروة مىگويد : به خدا قسم تا هنگامى كه حذيفة زنده بود خير و بركت اين گذشت در او بود تا به خدا ملحق شد . عفّان بن مسلم از حمّاد بن سلمة ، از ابو الزبير ، از جابر بن عبد اللّه نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) فرمود * به خواب ديدم كه در حصن استوارى هستم و گاو نرى را هم ديدم كه كشته بودند ، چنين تأويل كردم كه حصن استوار مدينه است و مراد از كشته شدن گاو نر كشته شدن تنى چند از اصحاب است ، اگر خواستيد ، در مدينه مىمانيم تا اگر آنان به مدينه آمدند در شهر با آنها بجنگيم . گفتند : به خدا سوگند كه دشمن در دورهء جاهلى ياراى ورود به مدينه را نداشته است تا حال در عصر اسلام بر ما تجاوز كند . پيامبر ( ص ) فرمود : پس خود دانيد . و براى سلاح پوشيدن رفتند . پس پيامبر ( ص ) هم سلاح برداشت و جامهء رزم پوشيد و آنان با خود گفتند : چرا چنين كرديم و رأى پيامبر ( ص ) را نپذيرفتيم ؟ پس به حضورش باز آمده گفتند : اى پيامبر چنان كه تو خواهى . فرمود : اكنون ديگر نمىتوان ، زيرا پيغمبر خدا چون زره در پوشد نسزد كه آن را بر كشد تا حرب نكند . محمد بن حميد عبدى از معمر ، از قتادة نقل مىكند كه * دندانهاى پيشين پيامبر ( ص ) روز احد شكسته شد - عتبة بن ابى وقّاص آن را شكست . همچنين پيشانى ايشان زخمى شد و سالم آزاد كردهء ابو حذيفة چهرهء پيامبر را شستشو مىداد و پيامبر ( ص ) مىفرمود : مردمى كه با رسول خود چنين مىكنند چگونه ممكن است رستگار شوند ؟ و خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود كه « نيست برى تو از امر چيزى ، يا توبه دهد ايشان را يا عذاب كند » تا آخر آيه . محمد بن حميد از معمر ، از زهرى نقل مىكند كه * روز احد شيطان بانگ برداشت كه محمّد ( ص ) كشته شد . كعب بن مالك مىگفت : پس از آن بانگ نخستين كسى كه پيامبر ( ص ) را شناخت من بودم و او را از چشمانش كه زير مغفر مىدرخشيد شناختم . آواز دادم كه اين رسول خداست . پس پيامبر به من اشاره كرد كه خاموش باشم و خداوند متعال