ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
39
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) ايشان بشكند . » [ 1 ] و حمزة بن عبد المطلّب بر او حمله آورد و با شمشير چنان بر كتف او زد كه دست و شانهاش افتاد و شمشير تا تهيگاه او فرو شد و شش او بيرون افتاد . حمزه بازگشت و مىگفت : من فرزند ساقى حاجيانم . پس آن گاه لواء را ابو سعد بن ابو طلحه برداشت و سعد بن ابى وقّاص تيرى به گلوى او زد كه زبانش چون زبان سگ بيرون افتاد ، و كشته شد . پس آن گاه مسافع بن طلحة بن ابو طلحة لواء را به دست گرفت و عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح تيرى انداخت و او را كشت . پس آن گاه حارث بن طلحة بن ابى طلحه لواء را برداشت و عاصم او را تيرى زد و كشت . پس آن گاه لواء را كلاب بن طلحة بن ابى طلحه به دست گرفت و زبير بن عوّام او را كشت . پس از او لواء را جلاس بن طلحة بن ابى طلحة برداشت و طلحة ابن عبيد اللّه او را كشت . پس آن گاه ارطاة بن شرحبيل لواء را برداشت و علىّ بن ابى طالب ( ع ) او را كشت . پس آن گاه لواء را شريح بن قارظ به دست گرفت و نمىدانيم چه كسى او را كشت . پس آن گاه لواء را صؤاب غلام آن خانواده به دست گرفت [ يعنى خاندان بنى عبد الدّار ] و برخى گفتهاند سعد بن ابى وقّاص و برخى گفتهاند على ( ع ) و برخى گفتهاند قزمان او را كشت - و قزمان صحيحترين اقوال است . همين كه اهل لواء كشته آمدند ، مشركان روى به هزيمت نهادند و به هيچ چيز توجه ننمودند و زنان شيون مىكردند و مسلمانان به تعقيب آنها پرداختند و سلاح در ايشان نهاده آنان را از ميدان بيرون راندند و به غارت مقامگاه آنها پرداخته آنچه غنيمت در آن بود گرفتند . در اين هنگام تيراندازان مسلمانان كه بر گذرگاه كوه عينين بودند با يك ديگر به مجادله در آمده اختلاف كردند . فرمانده آنان عبد اللّه بن جبير با تنى چند كه كمتر از ده تن مىشدند بر جاى ماند و گفت : من از دستور رسول خدا ( ص ) سر نمىپيچم ، و ياران خود را پند داد و فرمان رسول خدا ( ص ) را به آنان ياد آور شد . ولى آنان گفتند : مراد پيامبر ( ص ) اين نبود ، زيرا مشركان به هزيمت رفتهاند و ماندن ما در اينجا سودى ندارد ، پس رفتند تا با سپاه به غارت مشغول شوند و گذرگاه كوه را رها كردند . خالد بن وليد كه به آن نقطه چشم داشت و اشخاصى را كه مانده بودند اندك ديد با سواران خود به آن سو حمله آورد و عكرمة بن ابو جهل نيز از پى او روان شد و بر باقى ماندهء تير اندازان مسلمانان هجوم بردند و آنان را كشتند . عبد اللّه بن جبير
--> [ 1 ] . انّ على أهل اللّواء حقّا * ان تخضب الصعدة او تندقّا