ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
36
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) و اندرز داد كه تلاش و كوشش كنند و فرمود كه يقين داشته باشند اگر شكيبايى و پايدارى كنند پيروزى از ايشان خواهد بود و دستور فرمود كه آمادهء رويارويى با دشمن شوند . مردم بر بيرون شدن از مدينه دل خوش داشتند . چون پيامبر ( ص ) نماز عصر جمعه را مىگزارد اطراف مسجد پر شده بود و مردم نواحى بالاى مدينه هم حاضر آمده بودند . آن گاه رسول خدا ( ص ) با عمر و ابو بكر به خانه رفت و آن دو در لباس پوشاندن و عمامه بستن آن حضرت را يارى دادند . و مردم صف كشيده منتظر آمدن پيامبر ( ص ) بودند . سعد بن معاذ و اسيد ابن حضير به مردم گفتند : شما پيامبر را وادار به خروج كرديد و او نمىخواست و حال آنكه فرمان و دستور از آسمان بر او مىرسد ، اكنون هم كار جنگ را به خود او باز گذاريد . در اين هنگام پيامبر ( ص ) در جامهء رزم و زره ، با كمر بسته بيرون آمد - كمر بندش چرمى بود و حمايلى براى شمشير داشت ، عمامه گذارده و شمشير بر دوش نهاده و سپر بر پشت افكنده بود . مردم از اصرار خود پشيمان شده گفتند : سزا نبود كه ما با تو مخالفت ورزيم ، آن كن كه بهتر مىدانى . پيامبر ( ص ) فرمود : پيامبر خدا چون زره در پوشيد نسزد كه آن را بركشد تا خداوند ميان او و دشمنانش حكم كند ، اكنون بنگريد و آن كنيد كه من مىگويم و در پناه نام خدا به راه افتيد و اگر صبر و پايدارى ورزيد پيروز خواهيد بود . آن گاه سه نيزه خواست و سه لواء بست . لواء اوسيان را به اسيد به حضير داد و لواء خزرج را به حباب بن منذر داد - و گفتهاند سعد بن عبادة - و لواء خود را كه لواء مهاجران بود ، به علىّ بن ابى طالب ( ص ) سپرد - و گفتهاند مصعب بن عمير - و عبد اللّه بن ام مكتوم را به نيابت خود بر مدينه بداشت . پس آن گاه پيامبر ( ص ) بر اسب نشست و كمان بر دوش افكند و نيزه به دست گرفت . و مسلمانان هم سلاح و زره در پوشيده بودند و صد تن زره داشتند ، سعد بن معاذ و سعد بن عبادة پيشاپيش اسب پيامبر مىدويدند و هر دو زره پوشيده بودند . و مردم بر چپ و راست مىرفتند . پيامبر ( ص ) چون به شيخين [ 1 ] رسيد - دو برج سپيد - روى بگردانيد و گروه زيادى ديد كه همهمه مىكردند . پرسيد : اينان كيستند ؟ گفتند : همپيمانان يهودى عبد اللّه بن ابىّ . فرمود : از مشركان براى جنگ با مشركان يارى مخواهيد . در شيخين پيامبر ( ص ) لشكريان خود را سان ديد و گروهى را دستورى شركت در جنگ نداد و بازگردانيد و
--> [ 1 ] . شيخان جايى بود كه دو برج داشت و پيرزن و پيرمردى در آن زندگى مىكردند و به همين مناسبت شيخان ناميده مىشد و در راه احد و طرف مشرق كوه احد بود . ر ك : سمهودى ، وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 332 . - م .